تبليغاتX
باغ همسفران
 سهراب سپهری مولانای عصر فولاد
 

 

و

 

آری ، ما غنچه ی یک خوابیم

 

-         غنچه ی خواب ؟ آیا می شکفیم ؟

 

-         یک روزی ، بی جنبش برگ .

 

-         اینجا ؟

 

-         نی ، در دره ی مرگ .

 

-         تاریکی ، تنهایی .

 

-         نی خلوت زیبایی .

 

-         به تماشای چه کسی می آید ، چه کسی ما را می بوید ؟

 

-         ....

 

-         و به بادی پرپر ... ؟

 

-         ....

 

-         و فرودی دیگر ؟

 

-         .....

 

آیا براستی ما هستیم ؟ وجود ما در همین زمان خلاصه می شود ؟ آیا اصالت

 

رنگین همین است که در آینه می بینیم ؟ چه چیزی دیگر در ورای  بودن ما

 

وجود دارد ؟

 

آیا این حیات وجود واقعی ماست ؟ پس از مرگ چه خواهد شد ؟ دوباره ما

 

بازخواهیم گشت ؟ پس از پرپر شدن ما چه خواهد شد ؟ آیا بر باد خواهیم شد

 

یا دوباره همچون ققنوس از جای بازخواهیم خواست ؟

 

و زندگی و روح برای همین لحظه ی کوتاه کفایت می کند یا که نه هدفی دیگر

 

از این آفرینش هست ؟

 

دوباره سر از خاک برمی داریم

 

مثل یک دانه که در خاک می کارند دوباره می روییم 

 

ما دوباره دوباره از نو آغاز می کنیم حیات را

 

می آییم بی هیچ کوششی و می رویم

 

 

|+| نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در پنجشنبه 8 شهریور1386 و ساعت 9:5 قبل از ظهر