|
گوش کن
گوش کن گوش کن صدای پای حضوری پاک می آید گوش کن به نجوای درون به زمزمه های پرنده روح صدای آب می آید به آوای غمگین واژه ها به ترانه های اصیل غربت قلب گوش ده اگر توان شنیدنت اگر مجال دیدنت هست چشمانت را بگشای تا آسمان صاف و آبی حقیقت تا روشنایی مطلق صبح تا صمیمیت واضح روز تا بلندای قامت عشق بگشای آن حجم بی نهایت قلب خود را بر قاطعیت سرمای استخوان سوز درون بر تندباد روشن لحظات معصومانه می گذرد از کنار تو کودک رنج با دسته ای جوراب و تلخ دود خود را می فروشد به آنان که به او خشم هدیه می دهند و با لباس ژنده ی مندرس فقر درخواست روشنایی می کند از باطن آیینه به صداهای غمگین و لطف نگاه رهگذران شب را می توان دید کنار یک سبد زباله ثانیه ها درگذرند بی رحمانه صدای شکم شب زده ها را می توان شنید در عمق تاریک شب می توان به هزاران فریب چشم و گوش دل بست و گذر کرد بی هیچ طرف و خیالی اما من می توانم به صدای تو در قلبم اعتراف کنم تو مرا باور کن ای سکوت محض سرد من تشنه فریادم در این برهوت احساس س. سروش 20/08/85 |+| نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در یکشنبه 19 فروردین1386 و ساعت 2:53 بعد از ظهر |
|

