سهراب سپهری
مولانای عصر فولاد

تقدیم به سهراب به بهانه ی پروازش
پشت دیوارذهن اش
حجم سبز زندگی در جریان بود
و شقایق در وزش ذهن اش سوی هیچ بزرگ
همچون رود جاری بود
چیزی شبیه خورشید بود
و بر هر لحظه ی زندگی می تابید
و قلب خواب آلود قرن را
گرم می کرد به طلوعی دوباره
مثل یک شاپرک روی هر لحظه ی ناب
می نشست دربن فکر
و همچون قناری نخ زرد آوازش را
به آن وسعت بی اندازه می بست و می خواند
بی تاب
و ازدل خود به هر بومی نقشی می زد
نقاش لحظه های اساطیری
مثل یک پرنده بود در قفس
و منتظر پرواز
تا دروازه های قرن را
سوی وسعت چشمانش بگشایند و او پر گیرد
عاشق پرواز بود سهراب
سیامک حبیبی
