تبليغاتX
باغ همسفران
 شعری از

خـطابـه

خـطابـه

 

 

 

درد عمیق یک هجرت

حجم بی نهایت اشک

در هم مي شكند سطح صاف آسمان رویاهایم  را

 در خود به نظاره می نشینم

و می نگرم به طوفان تلخ روزگار

و به فرو ریختن تلخ دیوار زندگی

به حجم بزرگ یک سوال می نگرم

در زیر سنگ سرد 

که بی پاسخ مانده است

آن آه آخر

به درد بزرگ و جانكاه آخرین نگاه مبهوتم

به آن خواهش بی اندازه که در وسعت وجود من نبود

به آن ناله هایی که همچون صاعقه فرو آمد بر جدار  روح ام 

بی تاب و زارم از پرواز بلند آن پرنده به وقت کوچ 

بیزارم از این پرواز 

بیزار

 

|+| نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در پنجشنبه 23 اسفند1386 و ساعت 6:28 قبل از ظهر