تبليغاتX
باغ همسفران
 نجوای شبانه سخنان عاشقانه
 

نجوای شبانه   سخنان عاشقانه

 

ای عشق که مرا رها نمی کنی

من روح آزاده ام را به تو تکیه می دهم

من هستی خود را که به تو مرهونم به تو باز می دهم

آن هستی که در اعماق اقیانوس تو جاری است

سرشارتر و فراوان تر باد!

ای سروری که از میان رنج مرا می جویی

مرا توان آن نیست که قلبم را به روی تو ببندم

در میان باران رنگین کمان می جویم

و می دانم قول تو بیهوده نبوده است

سحرگاه اشکی نخواهد ریخت

 

|+| نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در یکشنبه 13 آبان1386 و ساعت 8:40 قبل از ظهر