تبليغاتX
باغ همسفران
 مولانا وشمس تبریزی
 

 

پرده بگردان و بزن ساز نو

 

هین که رسید از فلک آواز نو

 

تازه و خندان نشود گوش و هوش

 

تا زخرد در نرسد راز نو

 

بر جه ساقی طرب آغاز کن

 

وز می کهنه بنه آغاز نو

 

چون نکنم ناز که پنهان و فاش

 

می رسدم خلعت و اعزاز نو

 

پر همایی بگشا در وفا

 

بر سر عشاق به پرواز نو

 

بس کن کاین گفت تو نیست به عشق

 

جامه کهنه ست ز بزاز نو

 

مولانا

|+| نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در شنبه 21 مهر1386 و ساعت 3:28 بعد از ظهر