|
مولانا وشمس تبریزی
پرده بگردان و بزن ساز نو هین که رسید از فلک آواز نو تازه و خندان نشود گوش و هوش تا زخرد در نرسد راز نو بر جه ساقی طرب آغاز کن وز می کهنه بنه آغاز نو چون نکنم ناز که پنهان و فاش می رسدم خلعت و اعزاز نو پر همایی بگشا در وفا بر سر عشاق به پرواز نو بس کن کاین گفت تو نیست به عشق جامه کهنه ست ز بزاز نو
مولانا |+| نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در شنبه 21 مهر1386 و ساعت 3:28 بعد از ظهر |
|

