حسین پناهی عارف دیوانه شوریده عارف
رودر ردو
برای اعتراف به کلیسا می روم
رودرروی علف های روییده
بر دیوار کهنه می ایستم
وهمه گناهان خود را یکجا اعتراف می کنم
بخشیده خواهم شد به یقین
علف ها بی واسطه با خدا سخن می گویند
و این عارف شوریده به جستجوی چه می گردد؟ او راه می افتد که راه خود را بیابد او با جهان و خدا ارتباطی پاک برقرار می کند و می خواهد مثل یک پرنده یک بلبل یک گل مثل یک درخت با اوج هستی ارتباط برقرار کند می خواهد بی واسطه باشد در وسط اعماق هستی همچون ستاره بدرخشد وبه تمام جهان بگوید بسیط باشید وبرای نوشیدن شراب هستی منتظر جام نمانید
برای نوشیدن شراب هستی دهان بیشتر لازم است
او می خواهد همه ، در همه جای جهان خدا را بشناسند و دراین میان اول خود را خوب بشناسند زیرا این شناخت باعث انقلابی شگرف در درون خود می شود پالایشی ناب .
باید از میان آتش بگذرد سنگ تا بدست آید فولاد
بی هیچ مقدمه می توان با اوج بلند به سخن نشست و به تمام آنچه در دل است می توان اعتراف کرد اما یک مسئله بزرگتر وجود دارد وآن این است که پیش از آنکه لب به اعتراف بگشایید خیلی پیشتر بخشیده شده اید فقط کافی است سوار امواج بود و تنها دست در دست او نهاد او بی گمان مارا خواهد برد هدف اصلی این است که ما دست هایمان را به سمت آن واژه بی نهایت دراز کنیم همین
سیامک حبیبی مورخ ۲۱/۰۲/۸۶