تبليغاتX
باغ همسفران
باغ همسفران
رقص بر دار عشق معشوق (راه حقیقت راه عشق راه نور و روشنایی)
جمعه 2 آذر1386
سیمرغ عشق عطار .......... ...  

 

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

بر گرفته از دیوان عطار

از مــی عشــق  نیستی هر که خروش می زند

عشق تو عقل و جانش را خانه فروش می زند

عاشق عشق  تو شدم از دل وجان که عشق تو

پــرده نهفتــه می درد زخــم خمــوش می زند

دل چو ز دُرد درد تو مســت خـراب می شود

عمـــر وداع می کنـــد عقــل خـروش می زند

گر چه دل خراب من از می عشق  مست  شد

لیک صبوح وصل را نعره به هوش  می زند

دل چو حریف درد شد ساقی اوست  جـان ما

دل می عشق می خوردجان دم نوش می زند

تا دل من به مفلسی از همــه کـون در گذشت

از همه کینـه می کشـد بر همه دوش می زند

تا ز شــراب شــوق تو دل بچشید جرعـه ای

جمله پنــد زاهـــدان از پس گـــوش می زنـد

ای  دل  خستـــه نیستی مــــرد مقـام عاشقـی

سیرشدی زخودمگر خون تو جـوش می زند

جــان فــریـــد از بلی مســت  می السـت شد

شایــد اگر به بـوی او لاف  سروش می زند

جمعه 4 آبان1386
سیمرغ عشق عطار ...  
 

 

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

برگرفته از کتا ب مصیبت نامه عطار

 

روزی خواجه نظام المک شاد و سرخوش از روزگار از روی پلی

 

می گذشت ناگهان چشمش به زیر پل افتاد دید مردی در سایه

 

پل در آسودگی مطلق بی خیال از هر دو جهان به خوب خوشی

 

فرو رفته چون وضع آن مرد و راحتی او را دید به پیش او رفت و

 

گفت : اگر عاقل و اگر دیوانه ای هر چه هستی فارغ و خوش

 

خوابیده ای دیوانه در جواب گفت : ای وزیر بزرگ دو چیز در جهان

 

هیچ وقت کنار هم قرار نمی گیرد تا حال که دیده که دو شمشیر

 

 در یک غلاف قرار گرفته اگر به دنبال ملک دنیا هستی دنبال دین

 

مباش اگر دنبال دین هستی به دنیا دل مباز

 

ملک دنیا هست دین می بایدت   آن همه داری و این می بایدت

 

گر تر ا دین باید از دنیا مناز     هر دو با هم راست ناید کژمباز 

 

شنبه 31 شهریور1386
عطارنیشابوری ...  
 

 

دیوان عطار ........

 

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

 

 

کیست که ازعشق توپرده او پاره نیست     وز قفـس قالبش  مــرغ د ل آواره نیست

وزن کجا آورد خاصه به مـیــزان عشق     گر زر عشـاق را سکه  رخســاره نیست

هرنفسم همچوشمع زاربکش پیش خویش    گر دل پر خون من کشته صد پاره نیست

گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ   نیم    چاره کارم بکن کز تو مرا چــــاره نیست

هر که دراین راه یافت بوی می عشق تو   مست شود تا ابد گر دلش از خــاره نیست

هست همه گفتگو با  می  عشقش چه کار   هرکه دراین میکده مفلس واین کاره نیست

درد ره  و درد دیر هست محک مرد را    دلق بیفکن که زرق لایق میــخواره نیست

در بن این دیــر اگــر هست میـــت آرزو    درد خوراینجا که دیرموضع نظاره نیست

گشت هویدا چوروزبردل عطار از آنک    عهد ندارد درست هرکه دراین پاره نیست

 

دوشنبه 26 شهریور1386
سیمرغ عشق عطار ...  

دیوان عطار ........

 

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

عمر رفت وتومنی داری هنوز                راه بر ناایمنی داری هنوز

زخم کاید بر منی آید همه                       تا تو می رنجی منی داری هنوز

صد منی زاید ازتوهر نفس                    وی عجب آبستنی داری هنوز

پیر گشتی و بسی کردی سلوک              طبع  رند گلخنی  داری  هنوز

همرهان رفتند ویاران گم شدند               همچنان تو ساکنی داری نوز

روز وشب در پرده با چندین ملک         عادت  اهریمنی  داری  هنوز

روی  گردانیده ای  از  تیــــرگی            پشت سوی روشنی داری هنوز

دلبرت در  دوستی  کی  ره  دهد            چون دلی پر دشمنی داری هنوز

می زنی دم از  پی  معنی  ولیک            تو کجا آن چاشنی داری هنوز

درگریبان کش سر و بنشین خموش         چون بسی تر دامنی داری هنوز

خویشتن را می کش و می کش بلا          زانکه نفس کشتنی داری هنوز

رهبری چون آید از تو ای فرید              چون تو عزم رهزنی داری هنوز

 

 

یکشنبه 24 تیر1386
شعری دیوان عطار ...  
 

 

دیوان عطار ........

 

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

 

 

کیست که ازعشق توپرده اوپاره نیست     وز قفـس قالبش  مـرغ د ل آواره نیست

 

وزن کجا آورد خاصه به مـیـزان عشق    گر زر عشـاق را سکه  رخسـاره نیست

 

هرنفسم همچوشمع زاربکش پیش خویش   گر دل پرخون من کشته صد پاره نیست

 

گر تو ز من فارغی من زتو فارغ   نیم    چاره کارم بکن کز تو مرا چـــاره نیست

 

هرکه دراین راه یافت بوی می عشق تو   مست شود تا ابد گر دلش از خاره نیست

 

هست همه گفتگو با می  عشقش چه کار هرکه دراین میکده مفلس واین کاره نیست

 

درد ره  و درد دیرهست محک مرد را   دلق بیفکن که زرق لایق میـخواره نیست

 

در بن این دیــر اگــرهست میـــت آرزو  دردخوراینجا که دیرموضع نظاره نیست

 

گشت هویدا چوروزبردل عطاراز آنک   عهد ندارددرست هرکه دراین پاره نیست

 

شنبه 19 خرداد1386
عطار ...  

تذکره الاولیاء

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

ابوحمزه بغدادی

 گفت : دوستی فقرا سخت است و صبر نتوان کرد بر دوستی فقر مگر بر صدیقی

و گفته است : هرکه طریق به حق داند سلوک و  طریق دانستن آن بود که حق تعالی او را تعلیم داده بود بی واسط و هر که طریق به استدلا ل داند یک بار خطا کند ویک بار صواب کند .

و گفت : هر که را سه چیز روزی کردند از همه آفت ها برست : شکمی خالی با دلی قانع و درویشی دائم .

جمعه 18 خرداد1386
عطار ...  

الهی نامه

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

روز ی  بر اثر حادثه ای بازار بغداد آتش گرفت مردم به هر سویی می گریختند چنان آتش بزرگ و مهیب بود که گویی روزقیامت شده است  در راه مردم پیرزنی  را دیدند عصا زنان سمت بازارو آن آتش سوزی می رود

مردی به او گفت : ای پیرزن مگر دیوانه شده ای که سوی آتش می روی خانه ات حتماً در آین آتش سوزی از بین رفته حال چرا خودت را درمیان آتش می اندازی .

پیر زن گفت : خودت دیوانه ای  خدا هیچوقت خانه مرا نخواهد سوزاند .

عاقبت آتش همه بازار را از بین برد الا پیر زن و اموال و خانه اش را .

به او گفتند : ای پیرزن چگونه شد که آتش همه چیز را از میان برداشت الا تو را .

پیر زن گفت : خداوند یا خانه آدم را می سوزاند یا دل آدم را چون خداوند کریم از سر لطف دل مرا سوزاند دیگر خانه ام را نسوزاند .

چو سوخت از غم دل دیوانه ام را                   نخواهد سوخت آخر خانه ام را

 

سیامک حبیبی

یکشنبه 13 خرداد1386
سیمرغ عشق عطار ...  

اسرار نامه

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

زمستان بسیار سردی بود گدایی از شدت سرما به تنوری پناه برد ودرهمین هنگام گدا شاه را دید که در آن سرما وبرف لباس وشال و کلاهی از پوست سمور بر تن داشت گدا به پیش شاه آمد و گفت : ای شاه که همه چیز در توان و اختیار توست تو از این سرما بی خبر ماندی به واسطه لباسی که بر تن داشتی این سرما نیز به سلامتی ازسر،  ما گذشت اما ای شاه صبوری و قناعت در پیش گیر .

 

به مردی صبر کن بر جای بنشین                 بســـرمی  درمــدو و زپای  بنشین

حکیمی در مثل رمزی   نمودست                 که صبر اندر همه کاری ستودست

همه بدبختی های مردم از عجله و شتاب در کارهاست و شتاب نشان از حرص و طمع انسان دارد حرص وطمع انسان باعث شد که گندم بخورد و اگر این حرص را به دل راه نمی داد از بهشت بیرون نمی افتاد .

زآدم حرص میراث است ما را                    درازا  محنتا  آشفته  کارا

 

سیامک حبیبی

شنبه 12 خرداد1386
سیمرغ عشق عطار ...  

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

 

لیلی پیش از مجنون مرد و آن زمان مجنون کنار لیلی نبود عاقبت مجنون چون به آن محل رسید آن چه که در خیال اش هم نمی آمد به گوش شنید آری لیلی مرده بود

 مردم به او گفتند بیا تا گور معشوقه ات را به تو نشان دهیم

مجنون گفت : نیازی نیست زیرا من از بوی لیلی خواهم فهمید که او کجا دفن شده این را گفت و نعره زنان به شیوه مستان راه گورستان را در پیش گرفت خاک را می بویید و با سرعت می شتافت تا که پس از لختی گور لیلی را پیدا کرد و مدتی ناله و فغان کرد تا اینکه خود نیز در همان جا جان داد و در همان جا به خاک سپردند اش .

زنده او از عشق جانان بود و بس                  لاجرم بی او فرو رفت اش نفس

 

سیامک حبیبی

چهارشنبه 9 خرداد1386
سیمرغ عشق عطار ...  

سیمرغ عشق   شیخ فرید الدین عطارنیشابوری

 

روزی بایزید از خانه بیرون آمد درراه چشم بایزید  به سگی خورد که به او نزدیک می شد شیخ از جهت اینکه مبادا لباس اش آلوده شود با دست لباس اش را جمع کرد سگ که این حالت رسید گفت : ای شیخ حاشا از تو که دعوی عرفان داری اگرخشک باشم که تو را آلوده نمی کنم واگر تر باشم لباس ات را آب و خاک غسل کنی تمیز می شود پس چرا از من حذر می کنی کار تو با من ساده است ولی این کاری که  توباخود می کنی کار خوفناکی است  تو اگر به کردار خود یک ذره توجه کنی متوجه می شوی که اگر با صد دریا هم غسل کنی، پاک نمی شوی ولی من با آب و خاک تطهیر می شوم (چون بی گناهم)

 

اینکه تو دامن ز من داری نگاه                  جهد کن کز خویشتن داری نگاه

 

بایزید که چنین شنید گفت : اگر چه ظاهری پلید داری ولی من آن ظاهر زشت را در باطنم دارم

حال بیا تا دریک جای با هم باشیم تا از این باهم بودن پاک بودن را تجربه کنیم

 

گر دو جا آب نجس برهم شود                   چون بدو قله رسد محرم شود

همرهی کن ای به ظاهر باطنم                    تا شود از پاکی دل  ایمنــــــم

 

سگ گفت : ای بایزید ای رهبر مردم من نمی توانم تورا یار و همراه باشم زیرا که جهان مرا به پاکی قبول ندارد ولی تو مقبول جهان هستی هرکسی مرا ببیند یا با لگد یا با سنگ  یا با چوب مر ا می زند و لی هر که تورا می بیند به پای تو می افتد فردای قیامت مرا بابت استخوان می پرسند ولی تورا از آن بابت می پرسند که گندم خورده ای شیخ که این سخنان سگ را شنید دست به دل نهاد وفغان در داد و آهی بلند کشید و سر به صحرا نهاد با خود ناله می کرد و می گفت : من که نمی توانم همراهی سگی را بکنم همراهی خدا چگونه توانم کرد

 تا  زمانی که درما منیت وجود دارد جهان برای ما ایمن نخواهد شد و اگر از منیت دست برداریم هر دو عالم آز آن ما خواهد شد  

تا که  می ماند من  و مائی  تمام                 روی  نبود  ایمنی  جائی  تو را

چون  زما و من برون آئی  تمام                 هر دو عالم کل تو باشی والسلام

 

سیامک حبیبی

دوشنبه 7 خرداد1386
سیمرغ عشق ...  

سیمرغ عشق

 

شیخ فریدالدین عطارنیشابوری

مصیبت نامه

گر دلی می بایدت بسیار دان             پس مصیبت نامه ی عطار خوان 

 

 

روزی ابلیس مشغول راز و نیاز بود و مدام سجده می کرد

 حضرت عیسی (ع) ابلیس را دید از او پرسید : این چنین مشغول چه کاری هستی

ابلیس گفت : من عمری ،  دراز را به سجده و عبادت کردن گذرانده ام و به این کار عادت کرده ام

حضرت عیسی به او گفت هیچ عبادت واقعی به درگاه خدوند متعال  با عادت همراه نیست  و در آن هیچ حقیقتی وجود ندارد به معنای واقعی کلمه تهی است

وقف ابلیس است دنیا ســربه ســـر         تــو ازو بـــاز می دزدی دربه در

هــر کـــه ابـــلیــس دزدد مـــال او         خود تــــوان  دانست فردا حال او

گــــــر رود ابـــلیــــس از بازارها          کـــی رود بــازارها را کــــارها

زآنکه دنیا سر به سر بازار اوست          بیشتر بیع و شری از کار اوست

اوست مه بــازار هر بـازار و بس          کار دنیـا نیست بی او یک نــفس

 

متاسفانه در دنیای امروز ما دچار یک حادثه و بیماری جدید شده ایم و آن دلبستگی به سمت وسوئی است که  می شود به آن گفت بیماری  چسبیدگی به دنیا .

در دنیای عارفان وسالکان و کسانی که در راه خدا گام برمی دارند حد و حدودی برای دنیا قائل هستند که دچار بیماری چسبیدگی دنیا نگردند این بیماری بسیار خطرناک در قلب و مغزاثر می گذارد و نوعی ارتباط عمیق بین کار دنیا و شخص بوجود می آورد به گونه ای که انسان بیشتر وقت خود را صرف رسیدگی به کارهایی می کند که متعلق به دنیا است و شخص چنان گرفتار می شود که دیگر نمی تواند به خیلی از چیزها توجه کند و کانون توجه شخص از خدا به غیر او منحرف می شود

درروز تنها ارتباط او با خدا فقط برای کارو کسب و قسم خوردن و حفظ پست و مقام و...... می گردد فقط در جایی که می خواهد منفعتی را کسب کند دست به دعا می شود و یادی از او می کند

در گروهی دیگر شخص دچار مشکلات حاد می گردد دست به دعا می شود تا به خواست های خود برسد

اما مهمترین مسئله این است که این نوع ارتباطات بیشترجنبه دنیایی دارد و فقط برای بهبود وضعیت دنیایی است و فاقد  کیفیت است زیرا کسانی که به صفات الهی نزدیک می شوند نورالهی در آنان دمیده می شود و دارای شخصیتی متفاوت با بقیه مردم می شوند اکثر کسانی که به آنان نزدیک می شوند می توانند آنهارا احساس کنند که چقدر واقعیت دارند

به هر حال عبادت را می توان از مولای متقیان آموخت که آنچنان درعبادت غرق می شود که تیر را از پای او فرو می کشند و او اصلاً متوجه نمی شود زیرا که غرق دریای الهی است از دنیا قطع ارتباط روحی ذهنی و جسمی کرده است این با عادت کردن به خم و راست شدن فرق دارد از سجده کردن او محراب به فریاد در می آید و این جا شما می توانید زیبایی عبادت را حس کنید

 

از علی آموز اخلاص عمل     شیرحق را منزه دان از دغل

 

عبادت یعنی لذت بردن از ذات الهی یعنی عشق