پیام نوروزی فردوسی به ملت شریف ایران که گذشته خود را فراموش نکنند

چنین تا بیامد مـــه فـرودیـــن بیـاراست گــل در گلــوی زمیــن
جهان گشته پرشادی وخواسته در و بـــام وهر بــرزن آراستـــه
جهان از نــم ابــرپرازژاله شد همه کوه و هامون پر از ژاله شـد
همه یار است ازکران تا کران بر اندوه و مشک و می وزعفران
شودآن زمان بردل ما درست که از کینه دل ها بخواهیـم شست
ز کیـــن نــوآیین و کیــن کهن اگر در جهان تــازه گـردد سخــن
همه ساله پیروز بادی و شــاد سرت پر ز دانش دلت پر ز داد
بکوشیـــد تـا رنــج ها کم کنیم دل غمگنــان شـاد و بی غم کنیم
بسازید و از داد باشیـــد شـاد تن آســان و از کیـن مگیـرید یاد
سخن های دیرینـــه یـاد آورید بگــفـتـار لـب را بـه داد آوریـــد
جهان یادگار است و ما رفتنی به گیـــتـی نمانــد به جـز مردمی
سـراینـده باش وفـزاینــده باش شب و روز با رامش وخنده باش
چو دریا و کوه و زمین آفرید بـلنـــد آسمــان از بـرش برکشیـد
بــدان تا نـدانـد کســی راز او تـوان نشنــونــــد نـــام و آواز او
کنـــون داستان کهـن نـو کنید سخن های شیریـن و خسرو کنید
خــروش تبیــره برآمـد زشهر زشادی به هرکـــس رسانیــد بهر
خداونــد هستی و هم راستـی نخـــواهـد ز تو کــژی و کاستــی


