جشن های ایران باستان
جشـن سـده جشن نور وآتش
کشف آتــش براستـی بزرگـترین عامـل تحـول زنـدگـی آدمی است و پیشرفت جوامع انسانی محصول پیدایش آتش می باشد.ازاین روآتــش نزد همه اقوام ومـلـل ازدوران هـای دورتـاریخـی تا به حال که سالیـان دراز از پیـدایش آن می گذرد مقدس بوده ومورداحترام می باشد بویــژه نزد اقوام هند واروپایی که در مناطق سرد سیــر با زمستانهای سخت زنـدگی میکرده اند.آتش باعث ارتباط قوی ونزدیک مردم این نواحی میشودوهم اکنون پس از گــذرسالیان درازهم اکنون زبانـه های آتـش انسانها را با نیرویی شـگـرف ورویـایی بـه سمت خودمی کشد درمـلـل مخـتـلف پیـدایش آتـش بااسطوره های گوناگونی همراه است بعضی اقــوام آنرا به شکل آذرخـش درآسـمـان دیده اند وآتـــش راهـدیه خداونـد دانستـه اند یا به شکل توده ای سوزان که از آسمان افتـاده وجنگـل را به آتش کشیده دیده انددربعضی نواحی آتـشـفشانی وسرزمینهای نفت خیـزآن رابصورت آتـشی که اززمین می جوشد دیده اند. درواقع طبیعت هرمنطقه نقشی اساسی دربرخورد بااین پدیده ایفا می کنداما دربین ایرانیان این واقعه جنبه ای اســطــوره ای تر دارد و واقعـــه پیدایش آتش رابطه ای نزدیک بین خیــر و شــردارد . خوبـی برابر بــدی فلسفـه ای بزرگ ورازی شگفت آورکه به خـوبـی درتمام لحظـات این حیـات قـابـل درک می باشـد در ادبیـات فـلسـفه دین عرفـــان درجای جای زندگی بااین جنگ و نبرد دائمی روبه رو هستیم .دین مزدیسنا به پدیده پیدایش آتش نگاهی ژرف داشته واز آن به عنوان نمادی ازنورالهی یاد شده وپیروان این کیش آنرا بسیارگرامی می دارند و درنیایش های خودهمیشه ازآتش به عنوان قبله استفاده میکنند ودرنیایشگاه ومراسم آیینی آتـش به پامی دارند. و به همین علت تقدسی که برای آتش که نشان روشنایی و خرد و کمال ایرانیان قائل بودند در مجمر ها و عود سوز ها چوب و مواد خوشبو می سوزانیدند و کندر و اسپیند و عود برآتش می نهادند و به روشنی و سوی چراغ سوگند یادمی کردند و هم اکنون نیز در اماکن مقدسه شمع و چراغ روشن می کنند
درشاهنامه نیز اشاره ای دقیق به همین مطلب می شود زمانی که کی خسرو به نزد نیای خود برمی گردد
به یک هفته بر پیش یزدان بدند مپنـــــدار کاتـش پرستـان بدند
که آتش بدان گاه محــــراب بود پرستنــــده را دیــده پرآب بود
اگر چند اندیشـــه گــــردد دراز هم ازپاک یزدان نه ای بی نیاز
فلسفه دین مزدیسنا ونگاه خردمندانه زرتشت پیامبرایـــران باستـــان بعدها درادبیــــات ایـــران نمودی بس ژرف پیدامی کند که ازاین نمونه می توان به داستـــان پیدایش آتــــــش درشاهنامه حکیم تـــــوس اشاره کرد که روزی هوشنــگ شــاه پیشــــدادی درهنگام شکارمـارسیاهی براوپدیدارمی شود واو برای مقـابله بامـارسنگی پرتاب می کند که ازبه هم خوردن سنگ ها به هم خارو خاشاک اطراف سنگ ها به آتش کشیده می شود و مار می گریزد و این داستان تعبیر لطیف و پرمعنی است که روشنی و آتش را مظهر دانش و خرد و کمال و مار سیاه را نشان ظلمت اهریمنی و جهل و شر و وچون نور معرفت پدیدار می شود جهل از میان می رود
یکی روز شــــاه جهــان سوی کوه گـــــذر کرد با چـند کس هم گــــروه
پـــــدیــــد آمـــد از دور چیـــزی دراز سیــــــه رنـگ و تیـره تن وتیــــزتاز
دو چشم ازبرسر چو دو چشمه خون ز دود دهــــانش جهــــــان تیره گـون
نگه کرد هوشنگ با هــوش و سنگ گرفتش یکی سنگ و شد تـیــز چنگ
به زور کیـــــــانی رهــانیـــــــد دست جهانسوز مـار از جهانــــجوی جست
بر آمد بر سنگ گران سنگ خــــــرد همان و همین سنـگ بشکست گــــرد
فـــروغــــی پدید آمد از هردو سنگ دل سنگ گشت از فـــــروغ آذرنـــگ
نـشـد مــارکـشـتـه و لیـکـــــن ز راز ازین طبع سنگ آتــــــش آمـــد فـــراز
جهـــانــــدار پیش جهـــان آفـــریــن نیــــایـــش همی کرد و خواند آفـــرین
که اورا فـــروغـــی چنـین هـدیه داد همیــن آتـــــش آن گـاه قبــــــله نهــاد
بگفتا فــروغــــی اسـت این ایـــزدی پرستـیـــــد بایــــــد اگــــر بخــــردی
شب آمد برافروخت آتش چــو کـــوه همان شــــاه در گــرد اوبا گـــــــروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد ســـــده نام آن جشـــــن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این ســــده یادگــــار بسی بــاد چون او دگــــرشهــریـــار
کز آبـــاد کردن جهـــان شــــــاد کرد جهــــــانی به نیکـی ازو یــــــاد کرد
دلیل دیگربرپایی جشن سده ارتباط نزدیکی دارد به داستان ارمائیل , ضحاک و فریدون و نبردی که در نهایت به پیروزی نیکی بر بدی می انجامد
گردیزی روایت می کند سبب افرختن آتش در این جشن چنان است که ارمائیل وزیر ضحاک مردی نیکوسیرت و پاک سرشت بود ماموریت داشت هر روزدو مرد را گرفتار کرده و به دژخیم سپارد تا از مغزشان برای بیوراسب ( ضحاک ) و مارهای شانه اش غذا و معجونی بسازد ارمائیل برای جلوگیری از کشتن مردمان هر روز یکی ازدو تن را رها کرده و می گفت تا پنهان شوند و به کوه دماوند برایشان مامن و پناهگاهی ساخته بود که کسی خبر نداشت چون فریدون بر بیوراسب ماردوش پیروز شد این مردمی که بوسیله ارمائیل آزاد شده بودند به یک صد تن می رسیدند ارمائیل نزد فریدون رفت و از پیروزی او اضهار شادمانی کرد اما فریدون به او روی خوش نشان نداد ارمائیل واقعیت را بیان کرد که چگونه به هر بار یکی دو کس را آزاد کرده و به کوه دماوند پناه داد است فریدون به وی و گفته اش اعتمادی نکرد پس چندین کس را فرستاد تا جویای چگونگی واقعه شوند ارمائیل پیکی فرستاد و آن مردمان را بفرمود تا شب هنگام هریک جداگانه آتشی افروختند و یک سد شعله آتش درآن شب از کوه دماوند فروزان شد چنانکه همه بدیدند آن گاه فریدون به راستی حادثه آگاه شد و از ارمائیل دلجویی کرد و ولایت دماوند را به او سپرد فریدون بیوراسب را به دماوند آورد کوهی بود که درآن کوه دهکده آهنگران واقع بود همانجا به بندش کشید و ارمائیل را به او موکل ساخت ارمائیل دراین دهکده کاخی زیبا ساخت که تا زمان هارون الرشید باقی بود اما رشید فرمان داد که آن کتخ عظیم را خرد کنند و به نزد او برند .
درجای دیگرمبارزه خیروشردرشاهنامه آتش به شکل وسیله ای برای تمیز نیکی از بدی است که درگذرسیاوش نیک سرشت ازآتـــش بروز می کند که با نیرنگ سودابه کی کاووس فرمان به روشــن کردن آتشی بزرگ می دهد تا کسی که به او خیانت کرده با عبورازآتش مشخص شود وکوهی ازهیزم آماده می شود و سیاوش به کمک و یاری و فره ایزدی که همراه انسان راست کرداراست کوهی ازآتش بر او سرد گشت و هیچ گزندی به او و اسبش نیامد و تمام مردم به شکرانه شهر را بیاراستند.
سیاوش سیـه را به تندی بتاخت نشد تنگ دل جنگ آتش را بساخت
ز هرســو زبــانــه همی برکشیـد کسی خود و اسب سیـــــاوش نـدیـد
چــو او را بدیدند برخــاست غــو که آمد زآتـــــش برون شـــاه نــــو
اگر آب بودی مگـــر تـــرشـــدی زتــری همــه جــامه بی بر شـــدی
چو بخشایش پاک یـــزدان بــود دم آتــــش و آب یــــکســـان بـــود
چو ازکوه آتش به هامون گذشت خروشیدن آمــد زشهــرو ز دشـــت
یکی شادمانی بود انـــدر جهــان میـــان کــهــــان و میـــان مــهـــان
هـمـی داد مــــژده یکی را دگــــر که بخشــود بر بـی گــنــه دادگـــــر
مولانـــا دراشعارعرفانی و پرراز و رمز دیوان شمس , آتش را به باده ای سحـــر آمیــزتشبیه می کند درآن جا آتش را نماد نیکی و پاکی و اثر سوزندگی در آن راه ندارد وآتش سنگ وجودی جستجوگر راه عشق را ذوب می کند و ناخالصی های روحی را ازبین می برد و او را در مسیر کمال و پویایی رهنمون می شود
آتــــش نــــو را ببین زود درآ چـــون خـلـیــــــل گرچه به شکل آتش است باده ی صافی ست آن
ودرجـایـی دیگـرآتــش را وسـیـلـه رهــایـی از نفس و گرفتاری ها و تعلقات مادی و راه رسیـدن به مبـــــــدا کائـنـات و وصل الهی می دانـد
حیلت رهـــا کن عـاشقــا دیوانه شو دیوانه شو وانـــدر دل آتـش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
وسکوتی که به فرزانگی می انجامد این آتش شعله هایش به تنهایی عارف را به عالم بالا متصل می سازد ودیگرسکوت است که فضا را ازسخن و واژه های بی معنی تهی می کند چرا که زبان آتــــش کافی است بر ناگفتنی های عالـــــم معنــــا و درساحل وصل آرامش محض حکم فرماست .
چو همه خانه ی دل را بگرفت آتـش بالا بود اظهار زبــــانه بــه ازاظهارزبـــانی
ابراهیم برای شناخت خدا به بتکده می رود وتا آن کسی را که شایسته پرستش است بیابد اما چون درمی یابد این خدایان دروغین هستند مولانا چنین می گوید
که خلیل حق که دستش همه ساله بت شکستی به خیال خانه ی تو شب وروز بتگر آمد
حضرت ابراهیم زمانی که به حقیقت و نورالهـی متصل می شود بت ها را می شکند وبدستورنمرود به آتـــش افگنــده می شود
درعین دود وآتش باشد خلیل را خوش آن را خـدای دانـد هرکس امیــن نباشد
و درجایی دیگر مولانا چنین می گوید
چوخلیل رو درآتش که تو خالصی و دلخوش چوخضـــرخورآب حیـوان که توجوهربتایی چه خوش است زرخالص چوبه آتش اندر آید چـو کـنـد درون آتــش هــنــر و گـهـرنمـایـی مـگـریـز ای بــرادر تــو زشــعــلــه های آذر زبرای امتحان را چه شـــود اگــــر درآیـــی به خدا ترا نسـوزد رخ تو چـــو زر فـــروزد که خلــــیــــل زاده ای تـو زقـدیـم آشـنـایــی
اما آتـش به گلستــانی رویــایی تبدیـل میشودوآن حضرت ازآتش به سلامت می گذرد و مولانا می فرماید
هرکه درآبی گریزد زامراو آتش شود
هرکه درآتش رود زامراو ریحان کند
وآتـش این بارنیز به عنـوان وسیله ای برای شناخت خوب وبد خیر وشر همانند حماسه سیاووش آشکارمیشود ونمرود دراین آزمایش درمی ماندکه چگونه این آتش گلستان شد حضرت موسی نیز نورالهی را درآتـــش می بیند که درکوه طور براوآشکار می گردد وبه رسالت و پیامبری برگزیده می شود وهدایت قوم بنی اسرائیل ازجانب خداوند جان و خرد برعهده اوواگذار می گردد و قوم خود را از شرو ظلم فرعون نجات می بخشد
بـــنـگــرآفـتــاب را تا به گـلــو درآتــشـی تا که زروی او شود روی زمین پرازضیا
چون که کلیم حق بشد سوی درخت آتشین گفت من آب کوثـــرم کفش برون کن وبیا
هیچ مترس ز آتشم زآنک من آبم و خوشم جانب دولت آمــدی صــدرتراست مرحــبــا
حافظ و مقام آتش در اشعار
حافظ در در اشعارش به شیوه ای بسیار دلکش و زیبا سخن از آتشی به میان می آورد که این آتش نه تنها سوزنده و از میان برنده و مخرب نیست بلکه این آتش , آتش عشق الهی است که در نهایت باعث وصل وخیر و برکت عارف در مسیر کمال است و تفکری را که فقط بر پایه استدلال محض است با آتش عشق الهی از میان می رود و زر ناب ازمیان این آتش سر بیرون می آورد .
سینه ام ز آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطــه دوری دلبـــر بگــداخــــت جانم از آتـــش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که زبس آتش اشکم دل شمع دوش برمن زسرمهرچو پروانه بسوخت
خرقــه زهــــد مـــرا آب خرابـــــات ببرد خانه عقـــــل مرا آتــش میخانه بسوخت
این آتش که در عارف و سالک راه حق زبانه می کشد و کشف و شهود ها او را به مراتب بالاتری از هستی رهنمون می شود که حتی پس از مرگ او نیزاین آتش معنوی در حال سوختن است
بگشای تربتم را بعد از وفـــات و بنـگر کز آتـــش درونم دود از کفـــن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب به فریاد ازمردوزن برآید
البته درگوشه وکنارادبیات فارســــی ازآتـــش نام برده می شود که به خاطر دورنشدن از موضوع به مبحث جشن سده برمیگردیم
درنوشته های نویسندگان کهــن برمیخوریم که این جشن راگاه به کیومرث و زاده شدن صدمین فرزند او می پیوندند : کیومرث را سد فرزند از اناث و ذکور بود چون به حد رشد و تمیز رسیدند در شب این روز جشن ساخت و همه را کدخدا کرد و فرمود آتش بسیار برافروختند بدان سبب آن را سده می گویند و گاه آنرا به آدم منسوب می کنند و جـــشن صدمین فرزند او می پندارند خلف تبریزی در برهان قاطع آورده است چون شمار فرزندانش در شمار به سد رسید جشن ساخت و آن را سده نام نهاد والبته آشکار است در اساطیر ایرانی نخستین بشر کیومرث است .
تاریخ این جشن درروز دهم بهمن ماه می باشد . که به عبارتی چون ســـــد روزاز زمستان بزرگ می گذرد به این دلیل آن را سده می گویند . به عقیده ایرانیان قدیم دراین روز اهریمن بد کنش سرما را به شدت خود می رساندتا به دامان و آفریدگان اورمزد گزند رساند و آن ها را بمیراند ( مظهــر ماردر اسطوره هوشنگ ) و نیروی اورمزدی دربرابر این گزند آتش را می آفریند تا نیروی اهریمن را شکست دهد و دامان آفریدگان را بپاید و این جشـــــن آتش افروزی با مراســمی با شکوه و همگانی انجــام می پذیرد تا نیـــروی اهریمنی کاهش یابد و اندک اندک سرما بکاهد .
این جشن در واقع نوعی مراسم مذهـبی است برای راندن ســـــرمـا و چون می بایستی قدرت بیشتری داشته باشد بایستی گروهـی ویـاری و همـــکاری همه مردمان انجام پذیرد زیــــــرا درکارهای بزرگ برای ازمیان بردن حمله اهـــریــمــن همیاری همه مردمان لازم است تا نیروی متحدی دربرابر حمله اهریمن و شکستن او پدید آید و ازاین روست که این آتش فقط درخاندان ها افروخته نمی شد بلکه متعلق به گروه مردم بود و در هر شهـر و دیار جای معینی داشت که آن را کاخ سده می نامیدند ودرروزگارساسانیان همه دراین کاخ سده گرد می آمدند و آتش نیایش می خواندند ودرگرد آتش به شـــــادی می پرداختند تا بر اثر گرمای بزرگی که از کوه های آتـش فراهم آمده بود سرما سپری گردد.
ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» مینویسد :
«... ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دورهی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد میشمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه میگذشت میشد... و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» میگویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب میگزد ...»
و در کتاب «التفهیم» نیز دربارهی نامگذاری جشن سده آورده است :«... و اما سبب نامش چنان است که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ...»
درایران باستان این جشن بزرگ ملی درروزدهم بهـمن ماه نزدیک غـروب آفتــاب با آتـش افـروزی وسـرود خوانی و دست افشـانی وپایکوبی برگـزار می شده است وحکام ایران این جشـن را بس گـرامی می داشته اند و همه مردم دراین جشن شرکت می جسته اند وپس از حملـه اعـراب همچنان برگزارمیگردیده است که مهترین و بزرگترین جشنی که بعد ازحمله اعراب به ایران با شکوه بسیاربه پا شد درزمان مـرداویـج زیـاری بوده که در قرن چهارم هجری دراصفهان برگزارگردید دراواخرقرن چهــارم هجری درزمان سلطان محموداین جشن دوباره رونق گرفت وعنصری دریکی ازاین جشنها قصیده ای درباره این جشن می سراید
سده جشن ملوک نامداراست زافریدون و جم یادگاراست
سلطان مسعود نیز جشن سده را گرامی داشته چنانکه فرخی درمدح وی گوید
جشن سده و سال نو وماه محرم فرخنده کناد ایزد برخسرو عالم
وهمچنین منوچهری که در دربارسلطان مسعود در زمان این جشن حضــور داشته قصیده ای راجع به این جشن سروده است
آمد ای سیداحرارشب جشن سده شب جشن سده را حرمت بسیاربود
ملک شاه سلجوقی درقرن پنجم جشن ســـده را دربغـداد برگزارکرده وخیــام نیشابوری درکتاب نوروزنامه آورده است
هرسال تا به امروزجشن سده راپادشاهان نیک عهد درایران و توران به جای می آوردند بعد ازآن تا به امروز زمــان این جشـــن به دست فراموشی سپرده شده و فقط در نواحی مرکزی ایران این جشن را برپا می داشتند
جشن سده وحضورآتش درمیان اقوام دیگر
جشن آتش افروزی ازجشنهای مخصوص اقوام آريايی بوده كه ايرانيان آن راجشن سده وارمنيان درندز مي نامند.درارمنستان باستان برای آتش صفات زنانه و براي آب صفات مردانه قائل بودند در افسانه های بسيار كهن ارمنی چنين آمده است كه خدايان آرامازد و آستـقــيك بر قـلـه كــوه پاقــــات مسكن داشتند و كمی پايين تر از قله كوه، خانه آتشی جاويدان وهميشگی ودر پای كوه منزل چشمه اي عظيم بوده است. پس آتش و آب خواهر و برادر بودند. بنابراين نه تنها آب و آتش بلكه خاكستر نيز مقدس شمرده می شد به علت علاقه بسيارمردم ارمني به عيددرندز، پس ازپذيرش مسيحيت در ارمنستان اين جشن رنگ و بوي مذهبي به خود گرفت. جشــــن درندزهرساله در 13 فوريه مصادف با 24 بهمن ماه برگزار می شودطبق روايات مذهبی ارامنه، وقتی حضرت عيسی مسيح چهل روزه شد حضرت مريـم برای شكر گزاری و به جای آوردن آيين و شعائر دين يهود به همراه طفلش به بيت المقـــدس رفت. حضرت مريم شب هنگام به بيت المقدس رسيد.در آنجا زاهدی پارسا و سالخورده به نام سيمون می زيست كه همواره دعا می كرد پيش از مرگ مسيح را ببيند. سيــمـون به محض اطلاع از آمـدن حضرت مريـم و حضرت مسيح همراه با ساير مردم شهر با چراغ و مشعل به استقبال ايشان رفتند و در سر راهشـــان آتش افروختند و به همين دليل است كه در اين جشن آتش افروخته می شود
درروزسيزدهم فوريه ارمنيان به كليسا میروندمقام روحانی پس از به جای آوردن مراسم مذهبی ويژه آن روز شمع روشنی راازمحراب كليسا برداشته به محوطه حيات كليسا میرود وبا آن شمع بوته هايی كه برای آتش افروزی گردآمده می ا فروزد پس ازمراسم آتش بازی هنگام ترك كليساهركس شمع یا مشعلی را كه با آتش صحن كليسا روشن شده به عنوان تبـــــرك به منزل می برد
یونانیان هم در معبد دلفی آتشی به نام هیستیا بر می افروختند که دائم می سوخت و محرابی هم به نام پان در المپیا داشتند رومیان نیز به تقلید از از یونان آتشی به نام وستا بر می افروختند آتشگاه وستا درپای کوه پلانتین قرار داشت مرکز مقدسی برای تمام عبادت کنندگان رم بشمار می رفت آلمان ها نیز در برابر خدای thor چراغی قرار می دادند که دائم روشن بود ایرلندی ها در شهر کیلدار معبدی داشتند که در آن از آتش مقدس نگهداری می شد. در نزد سرخ پوستان قوم اینکا آتش و آفتاب مورد پرستش قرار می گرفته است چینیان نیز پروردگاری به نام تشووانگ بوده که رب النوع آتش بشمار می رفته است در ژاپن خدایی بنام اتاگو خانه های مردم را در برابر آتش حفظ می کرد ژاپنی ها هم مانند ایرانیان چیزی شبیه جشن چهارشنبه سوری می گرفتند در میان اعراب نیز آتش از اهمیت و احترام خاصی برخوردار بوده ودرمیان آنان چندین نوع آتش وجود داشته است به عنوان مثال ناالتحالف که هنگام پیمان بستن برمی افروختند نارالسلامه آتشی بود که برای کسی که از سفربازمی آمد روشن می کردند نارالزائر و المسافر آتشی بود که برای به سفر رفته می افروختند نارالقری از بهترین آتش ها نزد عرب بوده و نمودار خوی نیک آنها در مهمان نوازی بود این آتش را به هنگام شب در ستیغ کو هها و بلندی ها روشن می کردند تا اگر غریبی گم کرده راه در بیابان سرگردان باشد آن را دیده و بر آثر آن به خیمه های آنان درآید.
جشن سده درگذشته و امروز
در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سینكیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایتهای مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است.
مراسم جشن سده در میان روستانشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخشهایی از افغانستان و آسیای میانه در بَدَخشان تاجیکستان به نام «خِرپَچار» ، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و درفراهان، سنگسرسمنان، و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.
همانگونه که گفته شد ، یکی از سرزمینهایی که جشن سده را برگزار میدارند، روستاهای دشت جوین در خراسان و به ویژه روستای «آزاد ور» است. این روستا در جنوب خاوری جاجرم و درکنار خط راهآهن خراسان وایستگاه آزادور واقع شده است. در این روستای کهنسال و روستاهای پیرامون آن، جشن سده پس از چند هزار سال با شکوه فراوان برگزار میشود. چشمانداز دشت جوین در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه و شادی و آوازخوانی مردم و جوانان، بسیار زیبا و دیدنی است. بر بام خانه ها و بر فراز کوههای اطراف، آکنده از بوتههای فروزانی است که سراسر دشت را آتشباران و چراغانی کردهاند. هیزم این مراسم از بوته خاصی فراهم میشود که به نام محلی جشن، «سـرِه» نامیده میشود. مردم منطقه از چند روز پیش از سده به گردآوری این بوته میپردازند.
جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن آتش و یكی از كهنترین آیینهای گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمنماه، همه مردمانِ سرزمینهای ایرانی بر بلندای كوهها و بام خانهها، آتشهایی برمیافروخته و هنوز هم كموبیش بر میافروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را میكنند. همچنین در برخی نواحی، به جشنخوانی، بازیها و نمایشهای دستهجمعی نیز میپردازند
دراین جا قسمتی از آتش نیایش را به لحاظ زیبایی که این نیایش دارد نقل می کنیم
تو ای ایزدی که نزدیک ترینی به اهورا کام ها و خواسته های مارا برآورده ساز آرزوهایمان را که از زبان برمی آید با زبانه آسمان سایت هم بستر ساز تا کامیار شویم آرامش و آسودگی را پیش کش ما ساز آسودگی در زندگی فراخی در روزی , پاکی و استواری , گفتاری رسا و آوایی خوش و از پس آن دانش , دانشی که به سوی زندگی خوش و بهتری راهبرمان گردد
ببخشای به ما بهترین رفتار و کنش را که دلیر و پیکارنده و نیرومند باشیم که با فر و هنگ باشیم که در نور دانش راه بسپریم که در خانه های ما فرزندانی زورمند و زیبا پیکر و گویا و رزمنده در راه کشور با هوش و دانش و اندیشه و گفتار و کردار نیک زاده شوند که دریابند خانه و خانواده و دهکده و کشور مارا ببخشای آنچه را که رستگاری دهد و بهروزی و بهزیستی آورد بهره مند کن مارا از بهترین زمین ها که در آن خانه های پرآسایش برپا سازیم و دریاب روان مارا که آرامش داشته باشد وراه پاک پارسایی بسپریم می ستایم این روشنی پاک درخشان را اینک که به ما آشکاری توان و نیرویمان بخشای تا بهترین اندیشه و گفتار و کردار داشته باشیم یاریمان ده که با بدی و زشتی و دروغ پیکار کنیم روان ها را پالوده گردان از بدی راه بی فرجامی تا شایسته پرستش خدای بزرگ باشیم
سده به معنی آتش كشنده و آتش شعله بلند است و نام روز دهم بهمن است. آتش و اجاق كانون آغازين حيات است بقای آتش , نشانه دوام نسل خانواده است. به هر حال جشن سده روح فرهنگ و هم کاری و همیاری مردم و کمک رسانیدن به هم را دوچندان می کند و شادی و شعفی بزرگ در دل مردم به جا می گذارد و باعث نزدیک شدن مردم به هم می شود و این آیین کـهــــن می تواند نقش بسزایی درباروری فرهنگ ایران و ایرانیان داشته باشد ودر گذرزمان به حفظ ریشه های میهنی کمک بسزایی داشته باشد مردم در دل شب تاریک سرد زمستان گــــرد کوهی از آتـــش به شکرگزاری ازخداوند جان و خرد می پردازند واین آیین را گرامی می دارند و به فرزنــدان خود هــدیــه می سازند تا این جـشـن هـــزاران ساله را دربه دورانهای بعد برساندند و فرهنگ باستانی ایران همچنان به حیات خود ادامه دهد .
گاه شماری ایران باستان/ هاشم رضی* پنج نیایش / هاشم رضی * دین بهی / مهرداد مهرین *شاهنامه فردوسی دیوان حافظ *دیوان شمس تبریزی جهان فروری / دکتربهرام فره وشی *نوروزنامه- پنجاه گفتار در زمینه پژوهشهای ایرانی/ رضا مرادی غیاث آبادی
