تبليغاتX
باغ همسفران
 

 

جشن های ایران باستان

جشـن سـده   جشن نور وآتش

 

کشف آتــش براستـی بزرگـترین عامـل تحـول زنـدگـی آدمی است و پیشرفت جوامع انسانی محصول پیدایش آتش می باشد.ازاین روآتــش نزد همه اقوام ومـلـل ازدوران هـای دورتـاریخـی تا به حال که سالیـان دراز از پیـدایش آن می گذرد مقدس بوده ومورداحترام می باشد بویــژه نزد اقوام هند واروپایی که در مناطق سرد سیــر با زمستانهای سخت زنـدگی میکرده اند.آتش باعث ارتباط قوی ونزدیک مردم این نواحی میشودوهم اکنون پس از گــذرسالیان درازهم اکنون زبانـه های آتـش انسانها را با نیرویی شـگـرف ورویـایی بـه سمت  خودمی کشد درمـلـل مخـتـلف پیـدایش آتـش بااسطوره های گوناگونی همراه است بعضی اقــوام آنرا به شکل آذرخـش درآسـمـان دیده اند وآتـــش راهـدیه خداونـد دانستـه اند یا به شکل توده ای سوزان که از آسمان افتـاده وجنگـل را به آتش کشیده دیده انددربعضی نواحی آتـشـفشانی وسرزمینهای نفت خیـزآن رابصورت آتـشی که اززمین می جوشد دیده اند. درواقع طبیعت هرمنطقه نقشی اساسی دربرخورد بااین پدیده ایفا می کنداما دربین ایرانیان این واقعه جنبه ای اســطــوره ای تر دارد و واقعـــه پیدایش آتش رابطه ای نزدیک بین خیــر و شــردارد . خوبـی برابر بــدی فلسفـه ای بزرگ ورازی شگفت آورکه به خـوبـی درتمام لحظـات این حیـات قـابـل درک می باشـد در ادبیـات فـلسـفه  دین عرفـــان  درجای جای زندگی بااین جنگ و نبرد دائمی روبه رو هستیم .دین مزدیسنا به پدیده پیدایش آتش نگاهی ژرف داشته واز آن به عنوان نمادی ازنورالهی یاد شده وپیروان این کیش آنرا بسیارگرامی می دارند و درنیایش های خودهمیشه ازآتش به عنوان قبله استفاده میکنند ودرنیایشگاه ومراسم آیینی آتـش  به پامی دارند. و به همین علت تقدسی که برای آتش که نشان روشنایی و خرد و کمال ایرانیان قائل بودند در مجمر ها و عود سوز ها چوب و مواد خوشبو می سوزانیدند و کندر و اسپیند و عود برآتش می نهادند و به روشنی و سوی چراغ سوگند یادمی کردند و هم اکنون نیز در اماکن مقدسه شمع و چراغ روشن می کنند

درشاهنامه نیز اشاره ای دقیق به همین مطلب می شود زمانی که کی خسرو به نزد نیای خود برمی گردد

به یک هفته بر پیش یزدان بدند                مپنـــــدار کاتـش پرستـان بدند

که آتش بدان گاه محــــراب بود                پرستنــــده را دیــده پرآب بود

اگر چند اندیشـــه گــــردد دراز                هم ازپاک یزدان نه ای بی نیاز

 فلسفه دین مزدیسنا ونگاه خردمندانه زرتشت پیامبرایـــران باستـــان بعدها درادبیــــات ایـــران نمودی بس ژرف پیدامی کند که ازاین نمونه می توان به داستـــان پیدایش آتــــــش درشاهنامه حکیم تـــــوس اشاره کرد که روزی هوشنــگ شــاه پیشــــدادی درهنگام شکارمـارسیاهی براوپدیدارمی شود واو برای مقـابله بامـارسنگی پرتاب می کند که ازبه هم خوردن سنگ ها به هم خارو خاشاک اطراف سنگ ها به آتش کشیده می شود و مار می گریزد و این داستان تعبیر لطیف و پرمعنی است که روشنی و آتش را مظهر دانش و خرد و کمال و مار سیاه را نشان ظلمت اهریمنی و جهل و شر و وچون نور معرفت پدیدار می شود جهل از میان می رود

یکی  روز  شــــاه جهــان سوی کوه          گـــــذر کرد با چـند کس هم  گــــروه

پـــــدیــــد آمـــد از دور چیـــزی دراز        سیــــــه رنـگ  و تیـره تن وتیــــزتاز

دو چشم ازبرسر چو دو چشمه خون          ز دود دهــــانش جهــــــان تیره گـون

نگه کرد هوشنگ با هــوش و سنگ          گرفتش یکی سنگ و شد تـیــز چنگ

به زور کیـــــــانی رهــانیـــــــد دست        جهانسوز مـار از جهانــــجوی جست

بر آمد بر سنگ گران سنگ خــــــرد         همان و همین سنـگ بشکست گــــرد

فـــروغــــی پدید آمد از هردو سنگ          دل سنگ گشت از فـــــروغ آذرنـــگ

نـشـد مــارکـشـتـه و لیـکـــــن ز راز          ازین طبع سنگ آتــــــش آمـــد فـــراز

جهـــانــــدار پیش جهـــان آفـــریــن           نیــــایـــش همی کرد و خواند آفـــرین

که اورا فـــروغـــی چنـین  هـدیه داد         همیــن آتـــــش آن گـاه قبــــــله نهــاد

بگفتا فــروغــــی اسـت  این ایـــزدی        پرستـیـــــد بایــــــد  اگــــر بخــــردی

شب آمد برافروخت  آتش چــو کـــوه         همان شــــاه  در گــرد اوبا گـــــــروه

یکی جشن  کرد آن شب و باده خورد         ســـــده نام  آن جشـــــن فرخنده کرد

ز هوشنگ  ماند این ســــده یادگــــار        بسی بــاد  چون او دگــــرشهــریـــار

کز آبـــاد  کردن جهـــان شــــــاد کرد        جهــــــانی  به نیکـی ازو یــــــاد کرد

دلیل دیگربرپایی جشن سده ارتباط نزدیکی دارد به داستان ارمائیل , ضحاک و فریدون و نبردی که در نهایت به پیروزی نیکی بر بدی می انجامد

گردیزی روایت می کند سبب افرختن آتش در این جشن چنان است که ارمائیل وزیر ضحاک مردی نیکوسیرت و پاک  سرشت بود ماموریت داشت هر روزدو مرد را گرفتار کرده و به دژخیم سپارد تا از مغزشان برای بیوراسب ( ضحاک ) و مارهای شانه اش غذا و معجونی بسازد ارمائیل برای جلوگیری از کشتن مردمان هر روز یکی ازدو تن را رها کرده و می گفت تا پنهان شوند و به کوه دماوند برایشان مامن و پناهگاهی ساخته بود که کسی خبر نداشت چون فریدون بر بیوراسب ماردوش پیروز شد این مردمی که  بوسیله ارمائیل آزاد شده بودند به یک صد تن می رسیدند ارمائیل نزد فریدون رفت و از پیروزی او اضهار شادمانی کرد اما فریدون به او روی خوش نشان نداد ارمائیل واقعیت را بیان کرد که چگونه به هر بار یکی دو کس را آزاد کرده و به کوه دماوند پناه داد است فریدون به وی و گفته اش اعتمادی نکرد پس چندین کس را فرستاد تا جویای چگونگی واقعه شوند ارمائیل پیکی فرستاد و آن مردمان را بفرمود تا شب هنگام هریک جداگانه آتشی افروختند و یک سد شعله آتش درآن شب از کوه دماوند فروزان شد چنانکه همه بدیدند آن گاه فریدون به راستی حادثه آگاه شد و از ارمائیل دلجویی کرد و ولایت دماوند را به او سپرد فریدون بیوراسب را به دماوند آورد کوهی بود که درآن کوه دهکده آهنگران واقع بود همانجا به بندش کشید و ارمائیل را به او موکل ساخت ارمائیل دراین دهکده کاخی زیبا ساخت که تا زمان هارون الرشید باقی بود اما رشید فرمان داد که آن کتخ عظیم را خرد کنند و به نزد او برند .       

درجای دیگرمبارزه خیروشردرشاهنامه آتش به شکل وسیله ای برای تمیز نیکی از بدی است که درگذرسیاوش نیک سرشت ازآتـــش بروز می کند که با نیرنگ سودابه  کی کاووس فرمان به روشــن کردن آتشی بزرگ می دهد تا کسی که به او خیانت کرده با عبورازآتش مشخص شود وکوهی ازهیزم آماده می شود و سیاوش به کمک و یاری و فره ایزدی که همراه انسان راست کرداراست کوهی ازآتش بر او سرد گشت و هیچ گزندی به او و اسبش نیامد و تمام مردم به شکرانه شهر را بیاراستند.

سیاوش سیـه را به تندی بتاخت            نشد تنگ دل جنگ آتش را بساخت

ز هرســو زبــانــه همی برکشیـد           کسی خود و اسب سیـــــاوش نـدیـد

چــو او را بدیدند برخــاست غــو           که آمد زآتـــــش برون شـــاه نــــو

اگر آب بودی مگـــر تـــرشـــدی            زتــری همــه جــامه بی بر شـــدی

چو بخشایش پاک  یـــزدان بــود            دم آتــــش و آب یــــکســـان بـــود

چو ازکوه آتش به هامون گذشت            خروشیدن آمــد زشهــرو ز دشـــت

یکی شادمانی بود انـــدر جهــان            میـــان کــهــــان و میـــان مــهـــان

هـمـی داد مــــژده یکی را دگــــر           که بخشــود بر بـی گــنــه دادگـــــر 

مولانـــا دراشعارعرفانی و پرراز و رمز دیوان شمس , آتش را به باده ای سحـــر آمیــزتشبیه می کند درآن جا آتش را نماد نیکی و پاکی  و اثر سوزندگی در آن راه ندارد وآتش سنگ وجودی جستجوگر راه عشق را ذوب می کند و ناخالصی های روحی را ازبین می برد و او را در مسیر کمال و پویایی رهنمون می شود 

آتــــش نــــو را ببین زود درآ چـــون خـلـیــــــل        گرچه به شکل آتش است باده ی صافی ست آن

ودرجـایـی دیگـرآتــش را وسـیـلـه رهــایـی از نفس و گرفتاری ها و تعلقات مادی  و راه رسیـدن به مبـــــــدا کائـنـات و وصل الهی می دانـد

حیلت رهـــا کن عـاشقــا دیوانه شو دیوانه شو    وانـــدر دل آتـش درآ  پروانه  شو  پروانه  شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن   وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم  خانه شو

وسکوتی که به فرزانگی می انجامد این آتش شعله هایش به تنهایی عارف را به عالم بالا متصل می سازد ودیگرسکوت است که فضا را ازسخن و واژه های بی معنی تهی می کند چرا که زبان آتــــش کافی است بر ناگفتنی های عالـــــم معنــــا و درساحل وصل آرامش محض حکم فرماست .

چو همه خانه ی دل را بگرفت آتـش بالا     بود اظهار زبــــانه  بــه ازاظهارزبـــانی

ابراهیم برای شناخت خدا به بتکده می رود وتا آن کسی را که  شایسته پرستش است بیابد اما چون درمی یابد این خدایان دروغین هستند مولانا چنین می گوید

که خلیل حق که دستش همه ساله بت شکستی   به خیال خانه ی تو شب وروز بتگر آمد

حضرت ابراهیم زمانی که به حقیقت و نورالهـی متصل می شود  بت ها را می شکند وبدستورنمرود به آتـــش افگنــده می شود

درعین دود وآتش باشد خلیل را خوش            آن را خـدای دانـد هرکس امیــن نباشد

و درجایی دیگر مولانا چنین می گوید      

 چوخلیل رو درآتش که تو خالصی و دلخوش                   چوخضـــرخورآب حیـوان که توجوهربتایی                چه خوش است زرخالص چوبه آتش اندر آید               چـو کـنـد درون آتــش هــنــر و گـهـرنمـایـی   مـگـریـز ای بــرادر تــو زشــعــلــه های آذر                      زبرای امتحان را چه شـــود اگــــر درآیـــی          به خدا ترا نسـوزد رخ تو چـــو زر  فـــروزد                             که خلــــیــــل زاده ای تـو زقـدیـم  آشـنـایــی

اما آتـش به گلستــانی رویــایی تبدیـل میشودوآن حضرت ازآتش به سلامت می گذرد و مولانا می فرماید

هرکه درآبی گریزد زامراو آتش شود

هرکه درآتش رود زامراو ریحان کند

وآتـش این بارنیز به عنـوان وسیله ای برای شناخت  خوب وبد  خیر وشر همانند حماسه سیاووش آشکارمیشود ونمرود دراین آزمایش درمی ماندکه  چگونه این آتش گلستان شد حضرت موسی نیز نورالهی را درآتـــش می بیند که درکوه طور براوآشکار می گردد وبه رسالت و پیامبری برگزیده می شود وهدایت قوم بنی اسرائیل ازجانب خداوند جان و خرد برعهده اوواگذار می گردد و قوم خود را از شرو ظلم فرعون نجات می بخشد

بـــنـگــرآفـتــاب را تا به گـلــو درآتــشـی         تا که زروی او شود روی زمین پرازضیا

چون که کلیم حق بشد سوی درخت آتشین       گفت  من آب کوثـــرم کفش برون کن وبیا

هیچ مترس ز آتشم زآنک من آبم و خوشم     جانب دولت آمــدی صــدرتراست مرحــبــا

حافظ و مقام آتش در اشعار

حافظ در در اشعارش به شیوه ای بسیار دلکش و زیبا سخن از آتشی به میان می آورد که این آتش نه تنها سوزنده و از میان برنده و مخرب نیست بلکه این آتش , آتش عشق الهی است که در نهایت باعث وصل وخیر و برکت عارف در مسیر کمال است و تفکری را که فقط بر پایه استدلال محض است با آتش عشق الهی از میان می رود و زر ناب ازمیان این آتش سر بیرون می آورد .

سینه ام  ز آتش دل در غم جانانه بسوخت           آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطــه دوری دلبـــر بگــداخــــت           جانم از آتـــش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که زبس آتش اشکم  دل شمع          دوش برمن زسرمهرچو پروانه بسوخت

خرقــه زهــــد مـــرا آب خرابـــــات ببرد           خانه عقـــــل مرا آتــش میخانه بسوخت 

این آتش که در عارف و سالک راه حق زبانه می کشد و کشف و شهود ها او را به مراتب بالاتری از هستی رهنمون می شود که حتی پس از مرگ او نیزاین آتش معنوی در حال سوختن است

بگشای تربتم را بعد از وفـــات و بنـگر            کز آتـــش درونم دود از کفـــن برآید

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران            بگشای لب به فریاد ازمردوزن برآید

البته درگوشه وکنارادبیات فارســــی ازآتـــش نام برده می شود که به خاطر دورنشدن از موضوع به مبحث جشن سده برمیگردیم

درنوشته های نویسندگان کهــن برمیخوریم که این جشن راگاه به کیومرث و زاده شدن صدمین فرزند او می پیوندند : کیومرث را سد فرزند از اناث و ذکور بود چون به حد رشد و تمیز رسیدند در شب این روز جشن ساخت و همه را کدخدا کرد و فرمود آتش بسیار برافروختند بدان سبب آن را سده می گویند  و گاه آنرا به آدم منسوب می کنند و جـــشن صدمین فرزند او می پندارند خلف تبریزی در برهان قاطع آورده است چون شمار فرزندانش در شمار به سد رسید جشن ساخت و آن را سده نام نهاد والبته آشکار است در اساطیر ایرانی نخستین بشر کیومرث است .

تاریخ این جشن درروز دهم بهمن ماه می باشد . که به عبارتی چون ســـــد روزاز زمستان بزرگ می گذرد به این دلیل آن را سده می گویند . به عقیده ایرانیان قدیم دراین روز اهریمن بد کنش سرما را به شدت خود می رساندتا به دامان و آفریدگان اورمزد گزند رساند و آن ها را بمیراند ( مظهــر ماردر اسطوره هوشنگ ) و نیروی اورمزدی دربرابر این گزند آتش را می آفریند تا نیروی اهریمن را شکست دهد و دامان آفریدگان را بپاید و این جشـــــن آتش افروزی با مراســمی با شکوه و همگانی انجــام می پذیرد تا نیـــروی اهریمنی کاهش یابد و اندک اندک سرما بکاهد .

این جشن در واقع نوعی مراسم مذهـبی است برای راندن  ســـــرمـا و چون می بایستی قدرت بیشتری داشته باشد بایستی گروهـی ویـاری و همـــکاری همه مردمان انجام پذیرد زیــــــرا درکارهای بزرگ برای ازمیان بردن حمله اهـــریــمــن همیاری همه مردمان لازم است تا نیروی متحدی دربرابر حمله اهریمن و شکستن او پدید آید و ازاین روست که این آتش فقط درخاندان ها افروخته نمی شد بلکه متعلق به گروه مردم بود و در هر شهـر و دیار جای معینی داشت که آن را کاخ سده می نامیدند ودرروزگارساسانیان همه دراین کاخ سده گرد می آمدند و آتش نیایش می خواندند ودرگرد آتش به شـــــادی می پرداختند تا بر اثر گرمای بزرگی که از کوه های آتـش فراهم آمده بود سرما سپری گردد.

ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» می­نویسد :

«... ایرانیان پس از آن­که کبس از ماه­های ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دوره­ی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد می­شمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه می­گذشت می­شد... و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» می­گویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب می­گزد ...»

و در کتاب «التفهیم» نیز درباره­ی نامگذاری جشن سده آورده است :«... و اما سبب نامش چنان است که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ...»

درایران باستان این جشن بزرگ ملی درروزدهم بهـمن ماه نزدیک غـروب آفتــاب با آتـش افـروزی وسـرود خوانی و دست افشـانی وپایکوبی برگـزار می شده است وحکام  ایران این جشـن را بس گـرامی می داشته اند و همه مردم دراین جشن شرکت می جسته اند وپس از حملـه اعـراب همچنان برگزارمیگردیده است که مهترین و بزرگترین جشنی که بعد ازحمله اعراب به ایران با شکوه بسیاربه پا شد درزمان مـرداویـج زیـاری بوده که در قرن چهارم هجری دراصفهان برگزارگردید دراواخرقرن چهــارم هجری درزمان سلطان محموداین جشن دوباره رونق گرفت وعنصری دریکی ازاین جشنها قصیده ای درباره این جشن می سراید

سده جشن ملوک نامداراست           زافریدون و جم یادگاراست

سلطان مسعود نیز جشن سده را گرامی داشته  چنانکه فرخی درمدح وی گوید

جشن سده و سال نو وماه محرم            فرخنده کناد ایزد برخسرو عالم

وهمچنین منوچهری که در دربارسلطان مسعود در زمان این جشن حضــور داشته قصیده ای راجع به این جشن سروده است

آمد ای سیداحرارشب جشن سده          شب جشن سده را حرمت بسیاربود

ملک شاه سلجوقی درقرن پنجم جشن ســـده را دربغـداد برگزارکرده وخیــام نیشابوری درکتاب نوروزنامه آورده است

هرسال تا به امروزجشن سده راپادشاهان نیک عهد درایران و توران به جای می آوردند بعد ازآن تا به امروز زمــان این جشـــن به دست فراموشی سپرده شده و فقط در نواحی مرکزی ایران این  جشن را برپا می داشتند

جشن سده وحضورآتش درمیان اقوام دیگر

جشن آتش افروزی ازجشنهای مخصوص اقوام آريايی بوده كه ايرانيان آن راجشن سده وارمنيان درندز                 مي نامند.درارمنستان باستان برای آتش صفات زنانه و براي آب صفات مردانه قائل بودند در افسانه های بسيار كهن ارمنی چنين آمده است كه خدايان آرامازد و آستـقــيك بر قـلـه كــوه پاقــــات مسكن داشتند و كمی پايين تر از قله كوه، خانه آتشی جاويدان وهميشگی ودر پای كوه منزل چشمه اي عظيم بوده است. پس آتش و آب خواهر و برادر بودند. بنابراين نه تنها آب و آتش بلكه خاكستر نيز مقدس شمرده می شد به علت علاقه بسيارمردم ارمني به عيددرندز، پس ازپذيرش مسيحيت در ارمنستان اين جشن رنگ و بوي مذهبي به خود گرفت.  جشــــن درندزهرساله در 13 فوريه مصادف با 24 بهمن ماه برگزار می شودطبق روايات مذهبی ارامنه، وقتی حضرت عيسی مسيح چهل روزه شد حضرت مريـم برای شكر گزاری و به جای آوردن آيين و شعائر دين يهود به همراه طفلش به بيت المقـــدس رفت. حضرت مريم شب هنگام به بيت المقدس رسيد.در آنجا  زاهدی پارسا و سالخورده به نام سيمون می زيست كه همواره دعا می كرد پيش از مرگ مسيح را ببيند. سيــمـون به محض اطلاع از آمـدن حضرت مريـم و حضرت مسيح همراه با ساير مردم شهر با چراغ و مشعل به استقبال ايشان رفتند و در سر راهشـــان آتش افروختند و به همين دليل است كه در اين جشن آتش افروخته می شود

درروزسيزدهم فوريه ارمنيان به كليسا میروندمقام روحانی پس از به جای آوردن مراسم مذهبی ويژه آن روز شمع روشنی راازمحراب كليسا برداشته به محوطه حيات كليسا میرود وبا آن شمع بوته هايی كه برای آتش افروزی گردآمده می ا فروزد پس ازمراسم آتش بازی هنگام ترك كليساهركس شمع  یا مشعلی را كه با آتش صحن كليسا روشن شده به عنوان تبـــــرك به منزل می برد

یونانیان هم در معبد دلفی آتشی به نام هیستیا بر می افروختند که دائم می سوخت و محرابی هم به نام پان در المپیا داشتند رومیان نیز به تقلید از از یونان آتشی به نام وستا بر می افروختند آتشگاه وستا درپای کوه پلانتین قرار داشت مرکز مقدسی برای تمام عبادت کنندگان رم بشمار می رفت آلمان ها نیز در برابر خدای thor چراغی قرار می دادند که دائم روشن بود ایرلندی ها در شهر کیلدار معبدی داشتند که در آن از آتش مقدس نگهداری می شد.  در نزد سرخ پوستان قوم اینکا آتش و آفتاب مورد پرستش قرار می گرفته است چینیان نیز پروردگاری به نام تشووانگ بوده که رب النوع آتش بشمار می رفته است در ژاپن خدایی بنام اتاگو خانه های مردم را در برابر آتش حفظ می کرد ژاپنی ها هم مانند ایرانیان چیزی شبیه جشن چهارشنبه سوری می گرفتند در میان اعراب نیز آتش از اهمیت و احترام خاصی برخوردار بوده ودرمیان آنان چندین نوع آتش وجود داشته است  به عنوان مثال ناالتحالف که هنگام پیمان بستن برمی افروختند نارالسلامه آتشی بود که برای کسی که از سفربازمی آمد روشن می کردند نارالزائر و المسافر آتشی بود که برای به سفر رفته می افروختند نارالقری از بهترین آتش ها نزد عرب بوده و نمودار خوی نیک آنها در مهمان نوازی بود این آتش را به هنگام شب در ستیغ کو هها و بلندی ها روشن می کردند تا اگر غریبی گم کرده راه در بیابان سرگردان باشد آن را دیده و بر آثر آن به خیمه های آنان درآید.

جشن سده درگذشته و امروز

در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سین‌كیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایت‌های مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است.

مراسم جشن سده در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه در بَدَخشان تاجیکستان به نام «خِرپَچار» ، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و درفراهان، سنگسرسمنان، و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.

همانگونه که گفته شد ، یکی از سرزمین‌هایی که جشن سده را برگزار می‌دارند، روستاهای دشت جوین در خراسان و به ویژه روستای «آزاد ور» است. این روستا در جنوب خاوری جاجرم و درکنار خط راه‌آهن خراسان وایستگاه آزادور     واقع شده است. در این روستای کهنسال و روستاهای پیرامون آن، جشن سده پس از چند هزار سال با شکوه فراوان برگزار می‌شود. چشم‌انداز دشت جوین در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه و شادی و آوازخوانی مردم و جوانان، بسیار زیبا و دیدنی است. بر بام خانه ها و بر فراز کوه‌های اطراف، آکنده از بوته‌های فروزانی است که سراسر دشت را آتشباران و چراغانی کرده‌اند. هیزم این مراسم از بوته خاصی فراهم می‌شود که به نام محلی جشن، «سـرِه»  نامیده می‌شود. مردم منطقه از چند روز پیش از سده به گردآوری این بوته می‌پردازند.

 

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند

 

دراین جا قسمتی از آتش نیایش را به لحاظ زیبایی که این نیایش دارد نقل می کنیم

تو ای ایزدی که نزدیک ترینی به اهورا کام ها و خواسته های مارا برآورده ساز آرزوهایمان را که از زبان برمی آید با زبانه آسمان سایت هم بستر ساز تا کامیار شویم آرامش و آسودگی را پیش کش ما ساز آسودگی در زندگی فراخی در روزی , پاکی و استواری , گفتاری رسا و آوایی خوش و از پس آن دانش , دانشی که به سوی زندگی خوش و بهتری راهبرمان گردد

ببخشای به ما بهترین رفتار و کنش را که دلیر و پیکارنده و نیرومند باشیم که با فر و هنگ باشیم که در نور دانش راه بسپریم که در خانه های ما فرزندانی زورمند و زیبا پیکر و گویا و رزمنده در راه کشور با هوش و دانش و اندیشه و گفتار و کردار نیک زاده شوند که دریابند خانه و خانواده و دهکده و کشور مارا ببخشای آنچه را که رستگاری دهد و بهروزی و بهزیستی آورد بهره مند کن مارا از بهترین زمین ها که در آن خانه های پرآسایش برپا سازیم و دریاب روان مارا که آرامش داشته باشد وراه پاک پارسایی بسپریم می ستایم این روشنی پاک درخشان را اینک که به ما آشکاری توان و نیرویمان بخشای تا بهترین اندیشه و گفتار و کردار داشته باشیم یاریمان ده که با بدی و زشتی و دروغ پیکار کنیم روان ها را پالوده گردان از بدی راه بی فرجامی تا شایسته پرستش خدای بزرگ باشیم  

سده به معنی آتش كشنده و آتش شعله بلند است و نام روز دهم بهمن است. آتش و اجاق كانون آغازين حيات است بقای آتش , نشانه دوام نسل خانواده است. به هر حال جشن سده روح فرهنگ  و هم کاری و همیاری مردم  و کمک رسانیدن به هم را دوچندان می کند و شادی و شعفی بزرگ در دل مردم  به جا می گذارد و باعث نزدیک شدن مردم به هم می شود و این آیین  کـهــــن می تواند نقش بسزایی درباروری فرهنگ ایران و ایرانیان داشته باشد ودر گذرزمان به حفظ ریشه های میهنی کمک بسزایی داشته باشد  مردم در دل شب تاریک سرد زمستان گــــرد کوهی از آتـــش به شکرگزاری ازخداوند جان و خرد می پردازند واین آیین را گرامی می دارند و به فرزنــدان خود هــدیــه می سازند تا این جـشـن هـــزاران ساله را دربه دورانهای بعد برساندند و فرهنگ باستانی ایران همچنان به حیات خود ادامه دهد .

گاه شماری ایران باستان/ هاشم رضی*  پنج نیایش / هاشم رضی * دین بهی /  مهرداد مهرین *شاهنامه فردوسی دیوان حافظ  *دیوان شمس تبریزی جهان فروری / دکتربهرام فره وشی  *نوروزنامه- پنجاه گفتار در زمینه پژوهش‌های ایرانی/ رضا مرادی غیاث آبادی

 

+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در جمعه 2 بهمن1388 و ساعت 10:0 قبل از ظهر |

جشن های ایران باستان             برگرفته از گاه شماری و جشن های ایران باستان توشته و پژوهش هاشم رضی

جشن دیگان

دی یا دتوشوdaatoshu  به معنی دادار وآفریدگار است و در نامه های اوستایی اغلب به جای واژه اهورامزدا به کار رفته است در ایران باستان نخستین جشن دیگان در ماه دی یعنی روز اورمزد و دی ماه خرم روز نام داشته است و در این روز که شب پیش بزرگترین شب سال بوده است پادشاه و حاکم دیدار عمومی با مردم داشته است و در این روز میوه هایی مانند انارهنداونه خربزه سیب به انگور و آجیل تهیه می کردند و تا پاسی از شب (شب چله ) همه با شادی و خرمی شب را می گذرانیدند و به نیایش نیز می پرداختند .

جشن های دیگر دی ماه  جشن سیر سور

روز چهاردهم هر ماه گوش نام دارد در دی ماه این روز جشنی برگزار می کردند که سرشار از مراسمی سنتی و شادی آفرین بود وبعضی خوراکی های ویژه می پختند که سیر و برخی از عناصر اصلی آن بود انگیزه برگزاری این جشن معتقدات بهداشتی بوده است . در چنین روزی برابر با روایات جمشید کشته شد و دیوان غالب آمدند آنگاه مردم جهت دفع شر آنان با خوراک هایشان سیر خوردند تا آثارشر شیاطین نابود شد . از آن به بعد به یادگار هر ساله در گوش روز دی ماه این جشن را با مراسم وابسته بر پا می کردند با این امید که از بیماریهایی که ناشی از دیوان می شود در امان مانند و دراین روز نیز از خوردن چربی احتراز می کردند .

جشن های دیگر دی ماه جشن بتیکان ، دیبگان

جشن دی ماه دوم :  این جشن جهت دفع چشم زخم وبلایا و آفات رسومی همراه با سنن کهن اجرا می گردید . از لحاظ مطالعه آداب و رسوم فولکور و معتقدات عامه مطالعه و تحقیق این جشن جالب توجه می باشد .در این روز از خمیر یا گل تندیسی از آدم می ساختند و آن را در مدخل  در  یا راهرو خانه ها می نهادند و انتهای جشن آنرا می سوزاندند این مجسمه تندیسی تمثیلی از مردم خانه و سرنشینان یک واحد مسکونی بود که طی اعتقادات و مراسمی برآن بودند که همه درد و رنج بیماری افراد به آن مجسمه منتقل شده و با سوختن همه امراض و آلام نابود می گردد . امروزه نیز هنوز میان بسیاری از خانواده ها رسم است که در روزی معین از سال آشی می پزند ( آش ِ اماج ) به نام یکی از مقدسان که به او توسل جسته اند . مجسمه ای از خمیر آرد در آش نهاده و در پایان کار مجسمه را به آب روان می افکنند با آن اعتقاد که بیماری ها وآلام بیمار یا کسان مورد نظر به آن مجسمه منتقل شده و ازبین می رود . همچنین معتقد بودند که هرکس در شب این روز سوسن دود کند تمام سال را به فراغت و شادمانی می گذراند و از تنگدستی و درویشی در امام خواهد بود یا هر که در بامداد این روز سیب بخورد و نرگس ببوید تمام سال بی آزار و گزند ماند و به راحتی بگذراند . چنین آمده است که فریدون در این روز از شیر گرفته شده و بر گاو نشسته است .

  جشن های دیگر دی ماه  جشن گاوگیل

در شب روز پانزدهم دی ماه جشن دیگان سوم یا بتیکان یا دیبگان بود جشنی برگزار می گشت موسوم به گاوگیل، گاوگمل ،گاگنل ، کاکیل ، کاکثل و درامزینان است

گفته اند در این روز مملکت ایران در این روز از ترکستان جدا شده و گاو هایی را ترکستانیان از ایرانیان به یغما برده اند پس گرفته شد. علت دیگر آن چون ضحاک بر ایران تسلط یافت گاوهای اثفیان پدر فریدون را به یغما برد.اما در چنینی روزی فریدون بر ضحاک پیروز شد و آن گاوها را به جای خود بازگردانید و چون اثفیان مردی بخشنده و مردم دوست بود و با به دست آوردن گله هایش به مردم نعمت فراوان بخشید مردم آن هنگام را هر ساله جشن گرفتند .

علت این جشن گویا پیروزی ایرانیان بر تورانیان بوده و پس گرفتن گله هایی از گاو که توسط دشمن به غنیمت رفته بود. عللی دیگر نیز برای این جشن یاد کرده اند چون از شیر گرفتن فریدون که سوار بر گاوی شد در این شب از روی جهت قرار گرفتن ستارگان در آسمان رسم بر پیشگویی وتفال و تطیر بود.

  در شب این روز بر « بودند که گاوی از نور که شاخ هایش از طلا و سم هایش از نقره است و چرخ قمر را می کشد برای ساعتی در آسمان آشکار شده وسپس پنهان می گردد هر که را در ساعت ظهور چشم بر آن افتد هر دعایی که داشته باشد اجابت خواهد شد .

هم این گاو نورانی که بر بلندی کوهها آشکار می شود هر گاه دوبار بانگ زند نشان آن سال است که سالی مشحون از نعمت و برکت در پیش است و اگر یک بار بانگ نماید نشان خشک سالی و تنگی روزی و معاش می شود.

این روز را نیک می دانند که با شیر تازه ی گاو کام بگشایند و بر آن بودند که بامدادان پگاه پیش از آنکه زبان به سخن بگشایند نیک است یک بِه خورده و ترنجی را ببویند که از آن پس سالی در فراخی معیشت خواهند گذراند .

بابلی نقل کرده درزمان جمشید وی کاکیلی را به صورت انسان دید که با چهره ای بس زیبا بر گاوی سپید در حالی که دسته ای سوسن به دست داشت ومی بویید سوار بود گاو از هفت نوع گوهر ترکیب شده بود از زر سیم مس قلع آهن سرب  هر کس را که می دید به نام می خواند و از حالاتش آگاهی می داد و نور را میان مردمان پخش می نمود جم وی را نامید و گفت تو کیستی ؟ آن سوار گفت بخت و اقبال میان مردمان تقسیم می کنم جم پرسید : در چه هنگامی بخت و مبارکی درمیان مردم بیشتر باشد ؟ گفت : هنگامی که برج ثور میان آسمان باشد و چون این بگفت درمیان آسمان ناپدید شد .

+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در چهارشنبه 23 دی1388 و ساعت 5:42 بعد از ظهر |

جشن های ایران باستان      جشن های ایران باستان   جشن های ایران باستان    جشن های ایران باستان

 مازیار و بانوگلدیس

تمیستوکل پادشاه یونان در آرزوی کاخی به زیبیایی تخت جمشید بود یکی از سرداران خود را که ایرانی می دانست فراخواند و به او گفت شنیده ام سنگ تراشی به نام مازیار و شاگردش بانو گلدیس پرسپولیس را مچون جواهرات تراش داده اند ان هم به گونه ای که پیک های سرزمین های دیگر درشگفت شده اند به ایران برو و به هرگونه ای که امکان دارد این دو را به یونان بیاور می خواهم آنها پرسپولیس زیباتری درآتن بسازند . آن فرمانده یونانی با تنی چند سرباز دیگر با تن پوشی ایرانی به سرزمین ما آمده و پس از چندی با دو هنرمند ایرامی بازگشت در حالی که دست های آنها بسته رویشان زرد و بسیار نحیف و لاغر شده بودند تمیستوکل دستور داد دست های آنها را باز کنند و به آنها گفت می خواهم هنرمندان یونانی را آموزش دهید و با کمک آۀنها کاخی با شکوه تر از پرسپولیس بسازید . مازیار سالخورده گفت نقشی که بر دیوارهای تخت جمشید می تراشیم همه عشق است ما نمی توانیم خواسته شما را انجام دهیم پادشاه یونان تمیستوکل برافروخت و آن دو را به زندان افکند مازیار و بانو گلدیس یک سال در بدترین شرایط شکنجه شدند .اما برای بیگانه خدمتی نکردند تا اینکه خشایار شاه پس از شکست دادن یونان و گشودن آتن آن دو هنرمند دلیر و میهن پرست را آزاد و به همراه خود به ایران بازگرداند و به هر دوی آنها هدیه های ارزشمند داد . آن هنرمندان نسبت به سرزمین خویش وفادار بودند چرا که پی به قدرت هنر برده بودند به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایران زمین  (دربلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند )

جشن های ایران باستان      جشن های ایران باستان   جشن های ایران باستان    جشن های ایران باستان

+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در چهارشنبه 2 دی1388 و ساعت 3:19 بعد از ظهر |
 

شب یلدا          شب یلدا      شب یلدا          شب یلدا        شب یلدا          شب یلدا

برای شناخت درست ازشب یلدا نیاز است نخست به معنی واژه میترا( مهر) بپردازیم زیرا واژه یلدا معنی سریانی شده میترا است . در دورانی که هند و ایرانیان با یکدیگر می زیستند میترا را ستایش می کردند در ریگ ودا و در سرودهای اوستا ( یشت ها ) یک سرود بلند ویژه این ایزد عالی مقام وجود دارد به همین جهت آیین میترا آیینی کهن سال است که در هر دو آیین میترا خداوندگار نورو آسمان است و پشتیبان راستی و دشمن سرسخت دروغ و کژ راهی است و نیزبه معنی دوستی و روشنایی پیمان بکار رفته است در کتیبه های شاهان هخامنشی از ایزد مهر نامبرده می شود و درفش درخشان مهر درپیشاپیش سپاهیان هخامنشی در گردونه ای ویژه برده می شد.

ایرانیان مهر را مظهر فرشته مهر و دوستی و عهد و پیمان می دانستند و آن را نماد فروغ و روشنایی می پنداشتند و در نظر آنها مهر واسطه ای بود بین فروغ پدید آمده و فروغ ازلی و رابطه ای بود میان پروردگار و آفریدگان و چون مظهر نور بود بعد ها به معنی خورشید هم استعمال گشت علاوه بر این ها مهر نماینده جنگاوری و دلیری برای پشتیبانی از صلح و صفا و دوستی و عهد وپیمان بود مهر خود خورشید نیست بلکه نور و روشنایی است که تاریکی را ازمیان بر می دارد و شادمانی و خوشی و زندگی را به زمین هدیه می دهد و با بیداری و هوشیاری از آفرینش اهورایی نگهبانی می کند

 میترا حامی راستی است  واز قله کوه هرا برازایتی ( البرز) برمی آید وسراسر جهان را تحت مراقبت قرار می دهد گردونه ائ با یک چرخ طلای عظیم ( ویا خورشید ) که چهار اسب درخشان آن را می کشند بگردش درمی آید او هزارگوش و ده هزار چشم دارد و با این گوش ها و چشم ها او می تواند در دنیا همه چیز را ببیند و بشنود هیچکس قادر نیست فریبش دهد زیرا او بیننده و داننده همه چیز است فاتح کلیه دشمنانش است میترا برای کسانی که قول و پیمان نگه می دارند می جنگد و کسانی که پیمان شکنی می کنند مجازات می کند او حاکم بر روز وشب است حامی راستگوها و نابود کننده کسانی است که دروغ می گویند او از همه چیز با خبر و بسیار دلیر و دائم مراقب است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در پنجشنبه 26 آذر1388 و ساعت 2:58 بعد از ظهر |
 

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

ترا ای کهـن بوم و بر دوست دارم

ترا ای کهـن پیــــر جاویـــد برنـــا

ترا دوســـت دارم اگر دوست دارم

اگر قــول افســـانه یا متـــن تاریخ

و گرنقـــد ونقـــل سِیَردوست دارم

اگرخامه تیشه ست وخط نقردرسنگ

بر اوراق کوه و کمــر دوست دارم

گمان های توچون یقین می ستـــایم

عیان های توچون خبر دوست دارم

هم اُرمــزد و هم ایــزدانــت پرستم

هم آن فرّه و فَــروَهَـر دوست دارم

 

هیچ ملتی با یک نسل شکل نمی گیرد ملت مجموعه به هم پیوسته نسل های بسیاری است که تیغ بی رحم زمانه پیوند نسل ها را قطع می کند قرنها و سالهای تاریک بین ما و آن هایی که روح جامعه را ساخته اند جدایی افکنده و تنها سنتها هستند که پنهان از چشم جلاد زمانه ما را از این دره هولناک گذر می دهد و با گذشته هایمان آشنا می سازد

در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش کنار خویش احساس می کنیم یکی از زیباترین سنتهایی که در دوران گذشته بخشی از فرهنگ کهن ما را با خود عجین کرده بود جشن هایی است که به عناوین مختلف بر پا می شود و از آنجا که جشن و شادی لازمه زندگی هر انسان است نیاکان ما در روزگاران پیش برای جشن و شادی وسربلندی وشکوه ارزش فراوانی قائل بوده اند و برپا داشتن مجالس شادی و سرور وسیله نشاط و انبساط اندیشه را فراهم می ساختند .

در کتیبه های به یادگار مانده از داریوش هخامنشی او در جای جای این سرزمین پهناور نخست به ستایش پروردگار پرداخته واز اهورا مزدا که برای بشر شادی ارزانی فرموده سپاسگزاری می کند

در کتیبه داریوش در نقش رستم به سه زبان پارسی ایلامی و بابلی چنین می گوید:

خدای بزرگی است اهورامزدا که این سرزمین را آفریده که آن آسمان را آفریده که بشرراآفرید که شادی را برای مردمان آفرید , که خرد و کوشش را به داریوش ارزانی داشت .

همچنین اردشیر سوم در کتیبه پارسه (تخت جمشید) کتیبه خشایارشاه روی دیوار کاخ وان در ترکیه و ....به همین شیوه ازخداوندی که شادی و خرمی را به آنها ارزانی فرموده قدردانی می کنند 

 واین خود سندی است از فرهنگ پربار ایران زمین از این رو بر آن شدیم غباری را که قرن ها برچهره این سنت نشسته است را پاک کنیم و چهره تابناک آن را نمایان سازیم .

جشن همتای واژه عید در زبان های ایرانی باستان برابر با واژه  یسن « yasn» از ریشه « yaz» به معنی ستایش و پرستش ایزد است که ایزد خود به معنی ستوده شده می باشد ویزدان به معنی ایزدان در اصل یک اسم جمع است و یادگارزمانی است که مجموعه فرشتگان نیایش می شده اند و اندیشه وحدت گرای ایرانیان اسم جمع را به معنی خدای یکتا درآورده است و نام شهر یزد از همین ریشه است در سانسکریت نیز یجنه « yajna»به معنی نیایش است

جشن ها در اصل عبارت بوده است از مراسم نیایشی وسپاسی و گاهی نیزاین جشن ها انگیزه اساطیری و انگیزه های ملی داشته اند وبرخی از پادشاهان قهرمانان ملی را بنیان گذار این جشن ها می دانسته اند جشن نوروز به جمشید نسبت داده می شود جشن مهرگان جشن پیروزی فریدون در نبرد با ضحاک بیدادگر وجشن تیرگان به مناسبت پیروزی ایرانیان بر تورانیان و به مناسبت قهرمان ملی آرش کمان گیر و.....

فردوسی در شاهنامه نوروز را به جمشید نسبت می دهد 

به جمشیـــد بر گوهـــرافشاندند            مر آن روز را روز نــو خواندند

سر سال نــوهــرمــز فرودیــن            برآســوده از رنـــج روی زمیــن

بزرگــــان به شــادی بیاراستند            می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار           به ما ماند از آن خسـروان یادگار

فردوسی در شاهنامه می آورد درپی شکست ضحاک از فریدون مردم این روزرا جشن گرفته و به شادی می پردازند وفریدون بر تخت تکیه می زند .

دل از داوری ها بپرداختند

به آیین نیکی جشن نو ساختند

نشستند فرزانگان شادکام

گرفتند هریک زیاقوت جام

می روشن و چهره ی شاه نو

جهان نو ز داد و سر ماه نو

بفرمود تا آتش افروختند

همه عنبر و زعفران سوختند

پرستیدن مهرگان دین اوست

تن آسانی وخوردن آیین اوست

 

گاهی یک واقعه اجتماعی یا آسمانی که سودی برای اجتماع داشته  باعث برپایی جشن می شده مانندجشن شب چله تابستان , شب چله زمستان یا جشن برزیگران ویا جشن مزدبگیران ( جشن زنان ) و مردم درزمانی معین گرد هم می آمدند وخدای را با مراسم خاص مذهبی به یاد و پاس داشت آن واقعه نیایش می کردندو به سبب قدرشناسی و موهبتی که خداوند به آنان ارزانی داشته این جشن ها راهمه ساله برگزار    می کردند این نیایش ها همراه با رقص های مذهبی و سرود و موسیقی همراه بوده است دراین مراسم کهن از صدا وضربآهنگ رازآمیز و مدهوش کننده دف و طبل استفاده می شده است و در هند نیز پارسیان هندی مراسم جشن خوانی را با نوای زنگ و چکش و کوفتن بر طبل مراسم را برگزار می کنند سماع صوفیان مولوی نیز نوع عالی وبرتر این گونه مراسم است .

ایرانیان باستان جدای از جشن های فصلی (گاهنبار) هرماه با توجه به این که روزهای ماه به نام اهورامزدا و فرشتگان مقرب درگاه او (امشاسپندان ) نامگذاری شده بود هر روزی که نام روز با نام ماه مطابقت می کرد را جشن می گرفتند به این ترتیب در سال دوازده جشن برپا می شد که مایه های ملی  اساطیری تاریخی و طبیعی داشتند  به طور نمونه روز شانزدهم هر ماه بنام مهر است و با تلاقی این روز با ماه مهر آن را بنام جشن مهرگان به شادی و پایکوبی می گذراندند.نام این جشن ها و روز برگزاری آنها این چنین است :

1-     جشن فروردینگان در روز نوزدهم فروردین ماه

2-     جشن اردی بهشتگان در روز سوم اردیبهشت ماه

3-     جشن خردادگان در روز ششم خرداد ماه

4-     جشن تیرگان در روز سیزدهم تیرماه

5-     جشن امردادگان در روز هفتم امردادماه 

6-     جشن شهریورگان در روز چهارم شهریور

7-     جشن مهرگان در روز شانزدهم مهرماه

8-     جشن آبانگان در روز دهم آبان ماه

9-     آذرگان در روز نهنم آذر ماه

10- دیگان در روز اول دی ماه شب چله زمستان

11- بهمنگان یا بهمنجه در روزدوم بهمن ماه

12- اسفندارمذگان در روز پنجم اسفندماه

منابع : کتاب جهان فروری نوشته :دکتربهرام فره وشی – تراای کهن بوم وبر دوست دارم اشعارمهدی اخوان ثالث   شاهنامه حیکم ابوالقاسم فردوسی – تخت جمشید ازنگاهی دیگرنوشته مهندس حبیب اله پورعبداله- حکومتی که بر جهان دستورمی نوشت نوشته دکتر بختورتاش  

 جشن های ایران باستان                  جشن های ایران باستان           جشن های ایران باستان

+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در سه شنبه 10 آذر1388 و ساعت 7:9 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در پنجشنبه 5 آذر1388 و ساعت 6:40 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در پنجشنبه 5 آذر1388 و ساعت 6:25 بعد از ظهر |
جشن های ایران باستان سیامک حبیبی

جشن های ایران باستان       

 درفرگرد نخست وندیداد درباب زیبایی و بی همتایی ایران زمین اهورامزدا چنین می گوید:من هرسرزمینی را چنان آفریدم که هرچند رامش بخش نباشد به چشم مردمانش خوش آید.اگرمن هرسرزمینی را چنان نیافریده بودم همه ی مردمان به ایران ویج ( ایران ) روی می آوردند.

 

 

فردوسی درشاهنامه چنین می گوید:

هوا خوش گوار زمین پرنگار            نه سرد و نه گرم و همیشه بهار

نوازنده بلبل به باغ انـــدرون             گرازنده آهـــو بــراغ انـــدرون

گلابست گویی بجویـش روان            همی شـــاد گردد ز بویش روان   

دی و بهمن و آذرو فروردین             همیشه پر از لالـه بینــی زمیــن

سراسر همه کشـــور آراسته             ز دینــارو دیبـــــا واز خواستــه

بتـــان پرستنــده با تـــاج زر            همه نامداران زریــــن کمـــــــر

کسی کاندرون بوم آباد نیست            بکام ازدل و جان خودشاد نیست

با گذر انسان از عصر شکار به عصر کشاورزی محاسبه دقیق رویدادهای طبیعی مانند زمان یخ بندان و موسوم شکوفه ها و گرم شدن هوای محیط  برای جوامع دهقانی از اهمیت ویژه ای برخوردار شد نیاز به دانستن زمان کاشت برداشت و ذخیره آذوقه تقویم دهقانی و فصل بندی را بوجود آورد.

براساس کتاب وندیداد سال به دو بخش تقسیم می شده است تابستان بزرگ که از روز اول فروردین ماه تا 30 مهرماه به مدت 7ماه بوده است و زمستان بزرگ که از اول آبان ماه تا آخرین روز اسفند به مدت 5 ماه بوده است .

در ویسپرد آمده که به موجب نیازهای یک جامعه کشاورز سال به 6بخش یا شش فصل ( گاهنبار) تقسیم شده است گاهنبارنخست با صفت شیردهنده که منظور شیره گرفتن و ساقه یافتن گیاهان است و مصادف با 15 اردیبهشت ماه است .گهنباردوم هنگامی است که گیاهان درو شده وبرابر15تیرماه است گاهنبارسوم هنگام خرمن بدست آمده 30شهریورماه گاهنبارچهارم هنگام جفت گیری گله 30مهرماه است دراین چهارگاهنبار(چهارفصل ) کارهای کشاورزی و دامداری به اتمام می رسد .

گاهنبارپنجم سرآغاز فصل سرماو 20دی ماه و گاهنبار ششم آخرین روز سال هنگام آسایش و ستایش و شکرگزاری به درگاه اهورامزدا.

برطبق روایاتی که آمده برقراری گهنباررا به جمشید منسوب می کند .هر چند بیشتر جنبه داستانی دارد اما اشاراتی درباره چگونگی تهیه خوراک جهت گهنبارها و هنگام آن آمده که: جمشید را رسم بود که هر بیگانه وغریبی که از راه می رسید در مطبخ وی پذیرایی شان می کردند چندانکه سیر و شادمان شود روزی دیوی خود را به شمایل تازه واردی در آورده و به خوانگاه جمشید رفت هرچند به وی خوراندند سیر نشد و گفت درمطبخ چنین شاهی آن قدر خوراک نیست که مرا سیر کند  داستان را به جمشید بردند. جمشید چندین بار دستورهایی داد اما دیو باز اظهار گرسنگی کرد فرمان داد رمه ای از گاو و گوسپند کشتند و برایش خوراک کردند اما کفایت نکرد جمشید به درگاه دادار اورمزد نیایش کرد و چاره خواست . بهمن امشاسپند ( فرشته ) به وی چنین ظاهر ساخت که دستور دهد گاوی بکشند و در میان سرکه کهنه بپزند و سیر و سداب درش کنند و به نام ایزد پاره ای در سفره نزدش نهند پس دیو چون لقمه ای خورد از آنجا بگریخت و نیست شد پس از آن روز گهنباربنهادند و هر گاه قحطی و تنگی پیش می آمد هم چنان گاوی کشته و با سرکه و سیر و سداب آمیخته می پختند و همگان آن می خوردند تا تنگی و قحطی از بین می رفت .

فردوسی نیز در شاهنامه بسیاری ازکارهای بزرگ از جمله ساخت آلات جنگی جامه و لباس و ساخت خشت و گرمابه وپزشکی وداروسازی و جشن نوروز را به او نسبت می دهد

 بزرگـــان به شــادی بیاراستند           می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار          به ما ماند از آن خسروان یادگار

 شش گهنبار را به ترتیب شش مرحله آفرینش جهان از سوی اهورامزدا نیز می دانند که در بندهشن آمده است : آفرینش جهان از من اهورامزدا در سه سد و شست و پنج روز که شش گهنبار سال باشد انجام شد .از همین روی براساس سنت این شش گهنبار با مراسم دینی و تشریفات با جشن و شادی برگزارمی شود و در این روز مردم براساس توانایی مادی شان داد و دهش (انفاق )می کنند . این جشن ها هنوزدر برخی مناطق ایران با شرایط ویژه ای و به بهترین شیوه ای برگزارمی شود . 

اما در بُندَهِشن به چهارفصل اشاره می شود که امروزه نیز برهمین اساس فصول تقسیم بندی می شوند. بهارشامل ماه های فروردین , اردیبهشت , خرداد که دربندهشن نام این فصل وهار است .تیر, امرداد , شهریورتابستان که هامین نامیده می شده مهر, آبان , آذردرپهلوی پاتیژدرپازند پادیزو پارسی جدید پائیزنامیده می شده و فصل زمستان شامل ماه های دی بهمن اسفند بوده است . 

در گاه شماری هخامنشی ماه های 12 گانه نیزبا نام هایی که مرتبط با زمان کاشت برداشت و کوچ و .... بودند نام گذاری شد.

نام ماه های هخامنشی

1

ادوکن ئیش : هنگام کندن جوی   فروردین ماه

7

بایگاه دئیس : ماه پرستش خدا    مهرماه

2

ثور واهر  :  بهارپرغرور        اردیبهشت ماه

8

ورگزن      :                         آبان ماه

3

تائی گرچی: سیر چیدن            خرداد ماه

9

اثری  یادی :  ماه پرستش آتش   آذرماه

4

گرم پد      : پای گرم               تیرماه

10

آنامک       :  ماه خدای بی نام    دی ماه

5

درن باجی : جاودانگی             امرداد ماه

11

سامیا        :                           بهمن ماه

6

کاریاشیا   :                           شهریورماه

12

ویخن        :                           اسفند ماه

در اواخرحکومت هخامنشی ها نام ماه های سال بر اساس نام اهورامزدا و فرشتگان و امشاسپندان (جاویدانان بی مرگ = فرشتگان بی مرگ)همراه او نامگذاری شد.

نام ماه های پارسی  

1

فروردین   : فروهرها        »   ارواح انسان ها

7

مهر  : میترا             » پیمان و دوستی

2

اردیبهشت : ارته وهیشته    »   بهترین راستی

8

آبان  : آناهیتا           » پاک و بی آلایش هنگام آب

3

خرداد      : هورتات         »   تندرستی و رسائی

9

آذر   : آتر               » آتش

4

تیرماه      : تیشتر            »   ستاره و ایزدباران

10

دی   : دئنا               » دین وجدان

5

امرداد      : امرتات          »  بی مرگی و جاودانگی

11

بهمن : وهومنه          » اندیشه نیک

6

شهریور: خشتره وئیره »شهریاری نیرومندبهترین حکومت

12

اسفند : سپندارمذ        » بردباری وفروتنی

 درشاهنامه رستم زمانی که به دیدارشاه کی خسرو می رود و در ثنای او اسامی شش فرشته بزرگ راجهت پاسبانی ازشاه کیخسروبر زبان جاری می کند و طلب شادی و پیروزی و جاودانگی می کند.

چو هرمز بادت بدین پایگاه         چو بهمن نگهبان فرخ کلاه

همه سالـه اردیبهشت هژیر         نگهبان توبا هش ورای پیر

چو شهریورت باد پیروزگر        به نام بزرگی و فــر و هنر

سفند ارمذ پاسبــــان تو باد          خردجان روشن روان توباد

چوخردادت ازیاوران بردهاد      زمرداد باش ازبر و بوم شاد

دی و ارمـزدت خجسته بواد        در هر بــدی بر توبسته بواد

  در گاه شماری پارسی با توجه به این که هر ماه 30 روز دارد از همین روی هرروز دارای 30 نام مشخص و ویژه می باشد که از نام امشاسپندان و ایزدان گرفته شده است اسامی این امشاسپندان که عبارتند از شش فرشته یا ایزد برجسته  بهمن , اردیبهشت , شهریور, سپندارمذ, خرداد , امرداد.

ایزدان عبارتند از عناصر سود رسان و گرامی که در هیات فرشتگان نمایان می شوند چون ایزد آب , آتش , هوا , زمین , آسمان , ماه و .........

نام روزها براساس گاه شماری پارسی

1

اورمزد:هستی بخش دانا

11

خورشید : خیر , آفتاب

21

رام : رامش شادمانی

2

بهمن : اندیشه نیک

12

ماه : ماه

22

باد

3

اردیبهشت : بهترین راستی

13

تیر: ستاره تیر ستاره باران

23

دی بدین : آفریدگار

4

شهریور: شهریاری نیرومند

14

گوش : جهان هستی و زندگی

24

دین : وجدان بینش درونی

5

اسپندارمذ: فروتنی

15

دی بمهر: آفریدگار

25

ارد

6

خرداد : تندرستی و رسائی

16

مهر: دوستی پیمان

26

اشتاد: راستی

7

امرداد: بی مرگی

17

سروش : فرمانبرداری

27

آسمان

8

دی بآذر: آفریدگار

18

رشن : دادگری

28

زامیاد: زمین

9

آذر: آتش فروغ

19

فروردین : پیشرو

29

مهراسپند

10

آبان : آب – هنگام آب

20

بهرام : پیروزی

30

انیران: فروغ وروشنی بی پایان

  منابع : گاه شماری و جشن های ایران باستان : نوشته هاشم رضی

         روایات داراب هرمزدیار

         گاه شماری راستی 

         شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی

         اوستا »»»»»   وندیداد   جلیل دوستخواه  

 جشن های ایران باستان        جشن های ایران باستان          جشن های ایران باستان

 

 

+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در پنجشنبه 28 آبان1388 و ساعت 9:26 بعد از ظهر |

جشن های ایران باستان                 جشن های ایران باستان           جشن های ایران باستان

به نام خداوند جان و خرد              کزین برتر اندیشه بر نگذرد

 جشن های ایران باستان سیامک حبیبی

فرهنگ نقش بارز و روشنی درجهان امروزدارد به گونه ای که با توجه به تعاملاتی که درعرصه جهانی بوجود آمده  شناخت فرهنگ قومی و ملی باعث می شود که درعصر اطلاعات ما نیزازتمدن کهن خود دفاع کنیم و نیز آن را به جهان عرضه کنیم با این ایده برآن شدیم که از جشن های ایرانی که عمر برخی از آنها برابر با عمر فرهنگ و عمر این ملت است بپردازیم . پاره ای ازجشن های ایران چون نوروز و مهرگان و گاهنبارها که ریشه طبیعی دارند از یادو تاریخ و رسوم و آداب ایران جدا نیست . در طول تاریخ اقوام گوناگونی با این مرز بوم هجوم آورده و تاخته وخواسته اند زبان و آداب و رسوم این ملت را براندازند و در زیر خاک مدفون کنند اما به گواه تاریخ خود در زیر خاک بی نام و نشان یا ملعون و منفور از میان رفته اند و پس از گذشت هزاران سال هنوز مردم به همان زبان نیاکان خود سخن می گویند و می نویسند و همان آداب و رسوم را دارند و همین ویژه گی های فرهنگی باعث ماندگاری این مرز و بوم گردید ازاین رو برآن شدیم با معرفی این جشن ها خدمتی درحد توان خود برای این مرز پر گهربه عمل آوریم .

در این مبحث نخست به معرفی گاه شماری ( تقویم ) ایرانی می پردازیم و وسپس به معرفی نام ماه ها و روزها و جشن ها خواهیم پرداخت امید است که مورد قبول دوست داران این فرهنگ کهن قرارگیرد.

دروندیداد ازجمله کتاب های باستانی درباره سال و فصل چنین آمده است  : بهترین کشوری که من اهورا مزدا آفریدم ایرانویج (سرزمین آریاها) (ایران) می باشد که دارای هوایی خوب و با صفا بود اما اهریمن مرگ آفرین , برضد آن مارهای بزرگ و سرمای طاقت فرسا پدید آورد درآن جا ده ماه سرما و زمستان و دو ماه تابستان است درآن ده ماه آب سرد است زمین سرد است برای گیاه و رویش , سرما دشواری های فراوان پدید می اورد .

بنا به پژوهش چارلز دوهارله شاید این نخستین آگاهی درباره سال و تقسیم فصلی باشد وبه دورانی مربوط   می شودکه هند واروپایی ها درسرزمین اصلی شان پیش از مهاجرت زندگی می کردند .

گاه شماری در دوران گذشته باستان رواج داشته چنانکه مطابق روایات تاریخی اولین اصلاح تاریخی را به زرتشت نسبت داده اند حکیم عمرخیام بنا بر پایه همان گاه شماری قدیم ایران گاه شماری جلالی کنونی را بوجود آورد درنوروزنامه چگونگی و پیدایش گاه شماری را به کیومرث نسبت می دهد و می گوید کیومرث سال را به دوازده بخش کرد و ابتدای تاریخ پدید آمد

دکتر بهرام فره وشی در کتاب جهان فروری می گوید : انسان ایرانی کیومرث است کیومرث نخستین انسانی است که از عالم مینو بر زمین فرستاده شد نام او در اوستا گیومرتن است یعنی جاندار میرا .

در شاهنامه فردوسی در باب نخستین انسان آمده است

پــژوهنـــده نامــــه باستـــــان              که از پهلوانــان زنــــد داستان

چنین گفت کآیین تخت و کلاه              کیومرث آورد و او بود پادشاه

 

دردوران هخامنشی بدستور داریوش براساس تقویم بابلی گاه شماری پارسی یا فرس قدیم پایه گذاری شد . بابلی ها گاهشماری ر ابرابر 365 روز و 6ساعت و 15 دقیقه محاسبه کرده بودند بر همین اساس ماهها دوازده گانه هخامنشی  ماه آن سی روز بوده را شاخص قراردادند  پنج روز باقی مانده بصورت پنجه مسترقه یا پنجه دزدیده (پنجی یا اندرگاه ) که همان جشن های گاهنبار باستانی است به 360روز اضافه  کردند و 6ساعت و 15 دقیقه را با گذشت هر سه سال در سال چهارم یک روز را به پنجه اضافه می نمودند .

ابوریحان بیرونی می گوید : پارسیان سال را 360 روز می گرفتند و هر ماه را سی روز بدون کم و کسر ودر سر هر شش سال یک ماه را کبیسه می کردند و آن سال را سال کبیسه می نامیدند  و در هر 120سال دو ماه کبیسه می کردند(یکی به سبب آن پنج روزودومی به سبب 6 ساعت و 15دقیقه ) و چنین سال را بزرگ و فرخنده می نامیدند و در این سال به عبادات و مصالح ملک می پرداختند پس درچنین سالی مال های زیاد انفاق می کردند . بدین گونه بعد از هر 120 سال یک ماه اضافی به سال اضافه می گشت و سال را 13 ماهه به شمارمی آوردند.

مقر در کتاب تقدیر می گوید : که هزار هزار انفاق می کردند و آن روز را بزرگترین اعیاد می گرفتند و نام آن عید را کبیسه ( وهیجک , وهیگک بهیزک , مبارک ) می نهادند .در چنین سال پادشاه از مردم خراج و مالیات نمی گرفت .

جشن های ایران باستان                  جشن های ایران باستان                 جشن های ایران باستان

 

+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در یکشنبه 24 آبان1388 و ساعت 6:28 بعد از ظهر |

داستان نه نه ی آقام

در روزگارانی نه چندان دور که هنوز بوی نان خوش بود و هنوز خبری از ترافیک توی خیابان های پردست انداز نبود نه نه ی آقام  در خانه ی ما زندگی می کرد توی اتاق اش صندوقچه ای بود پر از خاطرات جالب که هنوز بوی تازه گی می داد توی صنوقچه اش جدای ازخاطرات چیزهای دیگری هم بود صندوقچه اش مثل یک عطاری بود بعضی روزها در صندوقچه اش را باز می کرد وکاسه ای بدست مقداری حنا بر می داشت و موهاش رو رنگ می کرد و خلاصه کلی به خودش می رسید

یک روز هوس کردم یک کم سربه سرش بگذارم . ازش پرسیدم نه نه جان چند سالته ؟

یه نگاه معنادار به من انداخت و لبخندی زد و گفت : نه نه جان چه کار داری با من پیر زنمی خوای بدونی  چند سالمه ؟ نکنه خواستگار دارم ؟ راستش رو بگو تو رو خدا ؟

گفتم نه نه جون بالاخره می خوام بدونم چند سالته ؟

نه نه جون آقام گفت : نه نه جون اگه خبری از خواستگاری نیست جوابی هم در کار نیست ؟

گفتم نه نه جان فقط یه سوال ساده بود معما که طرح نکردم ؟

گفت : نه نه جون سن و سال که زیاد مهم نیست چشم که بر هم می ذاری سال همین طوری میاد و میگذره اما اگه از دلم بپرسی دلم هنوز خیلی جونه نه نه !

منو که بگی شبیه به کسی برق گرفته باشه خشکم زد فهمیدم که نه بابا کار ما نیست خرمن کوفتن .

سالها از آن ماجرا گذشت و من بر حسب شوخی داستان را برای یکی از آشنایان تعریف می کردم که ناگهان رعد و برقی ذهنم را روشن کرد .

با خودم گفتم : واقعاً چه چیزی هست که هیچ وقت پیر نمی شود و گذرایام و باد و باران  بر آن هیچ اثری ندارد و همیشه تازه و جوان باقی می ماند بله تازه داشتم می فهمیدم عنصر واقعی ، روح لطیف ما همان مرکز اصلی و جاودان وجود ماست که همیشه قدیمی و تازه است 0

قدیمی از آن جهت که قبل از جسم ما بوده و تازه که هروقت که به آن توجهی داریم متوجه می شویم که روح ما نونهال است و باید چیزهای زیادی یاد بگیرد
+ نوشته شده توسط سیامک حبیبی و پگاه siamak habibi & pegah در شنبه 16 آبان1388 و ساعت 2:50 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM